تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
وى را داشت ، تا به گمان خود زشتى را از صدّيق و فاروق خود دور كنند ؛ زيرا پيامبر ( ص ) غلام خود زيد را بر آنان فرماندهى داده بود و آنان با همه‌ى نفرينى كه پيامبر ( ص ) بر سرپيچىكنندگان از سپاه اسامه فرموده بود ، از پيوستن به لشكر وى سر باز زدند . خداوند متعال مىفرمايد :
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
« 1 » « مىخواهند با دهان خويش ، نور خدا را خاموش كنند ، اما خدا نمىخواهد مگر آن‌كه نور خود را به كمال رساند » شاعر نيز گويد : وهل يصلح العطّار ما افسد الدهر ؟ « چيزى روزگار آن را به تباهى كشانده ، با رايحه‌ى عطار به سامان نشود ! » ابونعيم اصفهانى از كعب بن ابىاليسر : روز بدر به عباس نگريستم كه مثل بت ايستاده بود و سرشك از چشمانش مىباريد . گفتم : خدا تو را از خويشاوندى پاداش بد بدهد ! آيا همراه دشمنان برادرزاده‌ات به نبرد او آمده‌اى ؟ گفت : از من چه مىخواهى ؟ گفتم : اسارت ؛ كه رسول خدا ( ص ) ما را از كشتن تو باز داشته است . گفت : اين اولين بارى نيست كه ادب خويشاوندى را به‌جا مىآورد . پس او را به اسارت نزد پيامبر ( ص ) آوردم . « 2 » ابن‌جوزى : در صفين ، چون معاويه زودتر از على ( ع ) به آب دست يافت و آن را بر ايشان بست ، ابوالاعور سلمى از سپاه شام مأمور پاسدارى از آب بود و على ( ع ) ، اشتر و اشعث را با دوازده هزار تن سراغ او فرستاد و اشتر با شمشير ضربتى بر سر او زد و وى را زخمى كرد و او و سپاهش شكست خوردند و اشتر بر آب چيره شد . اين نخستين درگيرى در صفين بود كه در روز اول ذوالحجه ، يعنى به فاصله‌ى هفت ماه و چند روز از جنگ جمل رخ داد . آن روز را روز حميّت ناميدند ؛ زيرا زنان نيز براى رسيدن به آب به جنگ آمدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . توبه 32 ( 2 ) . حلية الاولياء 2 / 19 ( 3 ) . تذكرةالخواص 87 .