يكديگر شاخ به شاخ نشوند . » عمير گفت : اين سخن را اولين بار از حضرت ( ص ) شنيدم . نويسندهى طبقات مىافزايد : اين عمير را كه در بالا آورديم ، همان است كه پيامبر ( ص ) او را « عمير بينا » ناميد . « 1 »
طبرانى : عمير بن وهب جمحى همان كسى است كه در روز بدر شمار ياران پيامبر ( ص ) را ارزيابى كرد و گفت : آنان سيصد نفر يا اندكى بيشترند . سپس رو به قريش آورد و گفت : اين چهرههاى همچون چراغ خود تا در تيررس آن صورتهاى مارمانند قرار ندهيد ، كه من گروهى را ديدم كه تا دشمنان خويش را از پاى نيفكنند ، مرگ آنان را در نربايد . قريشيان گفتند : اين سخن واگذار و جماعت را برانگيز . او نخستين كسى بود كه خود و اسبش را سوى ياران پيامبر ( ص ) تازاند و آتش جنگ را شعلهور كرد . در آن روز پسرش وهب به اسارت در آمد . او خود به آهنگ كشتن وى ، سوى پيامبر ( ص ) رفت و چون پيامبر ( ص ) او را از قصدش آگاه كرد ، اسلام آورد و در فتح مكه همراه حضرت بود . هنگامى كه او مسلمان شد ، پيامبر ( ص ) فرزندش را آزاد فرمود . « 2 »
زبيرى : اولين اسير از اسيران بدر كه برايش فديه پرداختند ، ابووداعه سهمى بود . قريشيان مىگفتند : در فديه دادن براى اسيران شتاب مورزيد ، كه محمد در شما چشم مىدوزد ، ولى مطّلب فرزند ابوووداعه پنهانى بيرون رفت و با پرداخت چهارهزار درهم پدرش را رها ساخت . به دنبال او ، ديگران راهى شدند و اسيرانشان را با فديه رهانيدند . « 3 »
ابن عبدربه : ابوالحسن گويد : حادثهى جمل در نيمهى جمادى الاخرى رخ داد ، كه دو سپاه رودرروى هم قرار گرفتند و نخستين كشته از ما طلحة بن عبيدالله بود كه تيرى ناشناس سراغش آمد و به زانويش نشست ؛ چندان كه وقتى آن را بستند خون فواره زد ، و چون رهايش كردند سرازير شد . پس گفت : رهايش كنيد كه اين تير را خدا رها كرده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 2 / 12
( 2 ) . المعجم الكبير 17 / 56
( 3 ) . نسب قريش 1 / 406
( 4 ) . العقد الفريد 5 / 69 .