امشب را مىآساييم و فردا باز مىگرديم . وى اما دانست كه اگر بازپس نشيند ، روزبهان به او يورش آورد و او بى آنكه راه گريزى داشته باشد ، به هلاكت افتد . از آنجا كه اشكى روان داشت ، پيش روى ياران گريست و از آنان خواست تا همهى سواران را گرد آوردند و در حالى كه خود پيشاهنگ آنان باشد ، به دشمن يورش آوردند ؛ يا به پيروزى مىرسند ، يا كشته مىشوند و او خود نخستين كشتگان باشد .
سپاهيان تير طلب كردند . گفت : اندكى تير با نوجوانان مانده است . شمارى از آنان با جامههايى نيكو بر اسبان چابك نشسته و پيشتر اجازهى جنگ خواسته بودند و آنان را گفته بود : هر گاه زمانش فرا رسد ، خود اجازه خواهم داد . چون نزد آنان فرستاد تا تيرها را بستانند ، به آنان اشاره كرد و نوجوانان پنداشتند كه ايشان را فرمان حمله داده است ، پس در حالى كه ياران روزبهان دمى آسوده بودند ، بر ايشان يورش بردند و آرايش و آسايش آنان را به هم زدند . معزالدوله در پى آنان حمله كرد و روزبهان را به اسارت گرفت و گزارش آن را براى مردم ديار خويش نوشت ، اما آنان كه او را ناتوان و روزبهان را نيرومند مىپنداشتند ، خبر را باور نكردند تا اينكه به بغداد بازگشت و روزبهان را دربند خويش همراه داشت تا مردم او را ببينند . « 1 »
شيخ مفيد : امير مؤمنان پس از پيروزى ، برخاست و چنين سخن راند : اى مردم بصره ، خدا مرا بر شما پيروزى داد و با كارى كه كرديد ، شما را به تسليم واداشت ؛ مبادا به كارى همانند باز گرديد ، كه شما خود اولين كسانى بوديد كه جنگ و درگيرى را شروع كرديد و حق و دادگرى را وانهاديد . « 2 »
ابناثير ، در رخدادهاى سال 547 ق : ميان سلطان سنجر و غوريان نبردى در گرفت . در آغاز پيدايش دولت ايشان ، اولين كسى كه به حكومت رسيد ، مردى به نام حسين بن حسين ملقّب به علاءالدين بود كه جبال غور و شهر فيروزكوه در نزديكى منطقهى غزنه را تصرف كرد و بر بلخ چيره شد . سنجر سوى او رفت و علاءالدين شكست خورد و به اسارت در آمد و او را نزد سنجر آوردند . از او پرسيد : اگر تو بر من چيره
هامش
( 1 ) . الكامل 8 / 515
( 2 ) . الجمل 400 .