تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
شده بودى ، با من چه مىكردى ؟ زنجيرى سيمين بيرون آورد و گفت : تو را به بند اين زنجير مىكشيدم و به فيروزكوه مىبردم . آن‌گاه سنجر او را خلعت بخشيد و به فيروزكوه فرستاد و مدتى در همان‌جا ماند . او سپس آهنگ غزنه كرد . چون بهرام‌شاه غزنوى در برابر او نپاييد ، آن‌جا را به تصرف درآورد و برادرش سيف‌الدين را بر ايشان گمارد و او را فرمود تا سرشناسان ايشان را خلعت دهد و خود به غور بازگشت . چون زمستان شد و غزنويان دانستند كه برف راه را بر آنان بسته است ، به بهرام‌شاه نامه نوشتند و او سوى ايشان روانه شد . چون به نزديكى آنان رسيد ، بر سيف‌الدين شوريدند و علويان دربند كردن او را پذيرفتند ، چهره‌اش را سياه كردند و او را بر گاوى نشاندند و در شهر گرداندند ، سپس به صليبش كشيدند و برايش ترانه‌هايى ساختند كه ورد زبان زنان شد . چون اين خبر به علاءالدين رسيد ، گفت : اگر غزنه را از بيخ و بن بر نكَنم ، نامم حسين بن حسين نباشد . پس در سال 550 ق . سوى غزنه بتاخت . بهرام‌شاه مرده و فرزندش خسروشاه كه جانشين او شده بود ، از شهر گريخت و علاءالدين بر شهر مسلط شد و سه روز آن‌جا را چپاول كرد و علويان را از بالاى كوه به پايين افكند ، و كويى را كه برادرش را در آن به دار آويخته بودند ، به ويرانى كشاند و زنانى را كه ترانه‌ى هجو برادرش را خوانده بودند ، در حمام حبس كرد و آنان را از بيرون آمدن باز داشت تا در همان جا بمردند . آن‌گاه به فيروزكوه برگشت و مردمان بسيارى از غزنويان را نيز با خود برد و آنان را واداشت تا توبره‌هاى خاك آن‌جا آورند و با آن قلعه‌اى فراز كنند كه تا كنون در فيروزكوه باقى باشد . او آن‌گاه به سلطان معظّم لقب يافت و به شيوه‌ى شاهان سلجوقى ، چترى براى خود فراهم آرد . « 1 » ابن‌سعد ، در سريه‌ى عمير بن عدى خطمى نابينا و به قتل رساندن عصماء كه شعر مىگفت و مردم را بر ضد پيامبر ( ص ) مىشورانيد : وى پس از كشتن عصماء به پيامبر ( ص ) گفت : آيا مرا براى اين كار پاداشى باشد ؟ فرمود : « در باب آن زن ، دو بز با
هامش
( 1 ) . الكامل 11 / 164 .