همسرانشان روند وكودكانشان را ببويند ، آنگاه بر ايشان بتاز . با خواندن اين نامه ، حجاج او را نكوهش كرد و گفت : او نه جانب من ، كه جانب پسرعمويش را گرفته است .
چون وارد شوشتر شد شكست خورد و آهنگ بازگشت به بصره كرد و در آنجا نيز هزيمت يافت . برگشت و ديگر بار نظرى به نامهى مهلب افكند و گفت : زهى او كه چه جنگاورى است ! تا آنجا كه گويد : عبدالملك گفت : اگر عراقيان به بركنارى حجاج از كار آنان رضايت دهند ، ما او را بر كنار سازيم ؛ چه ، بركنارى او از ستيز با ايشان آسانتر باشد . براى حجاج كارى درشتناكتر از اين پيش نيامده بود و هراسان شد كه عراقيان بركنارى او را پذيرا شوند ، پس به عبدالملك نوشت : آيا اين گزارش به دست تو نرسيده است كه عراقيان به همراهى اشتر بر ابنعفان تاخته و بركنارى سعيد بن عاص را از او خواستهاند ، و هنوز يك سال از عزل او سپرى نشده ، راهى شدهاند و او را كشتهاند ؟
ابناشعث ايشان را گفت : امروز كار شما به تساوى كشيده است ، اگر آنان به كيفر نبرد زاويه بر شما بتازند ، شما نبرد شوشتر را بهانه بياوريد و آنچه بر شما عرضه كنند بپذيريد كه عزيز و توانا باشيد . آنگاه مردم از هر سو هجوم آوردند و گفتند : خداوند آنان را به نابودى كشانده و در شوربختى و تنگدستى افتادهاند . اين گفتند و ديگر بار او را خلع كردند و در آن هنگام ، نخستين كسانى كه به بركنارى او در دير جماجم برخاستند ، عبدالله بن ذؤاب سلمى و عمير بن تيجان بودند . « 1 »
طبرى : چون جبلة بن زحر از سروران قاريان سپاه ابناشعث كشته شد و سر او را نزد حجاج آوردند ، او را بر دو نيزه برداشت و گفت : اى مردم شام ، مژدهتان باد كه اين طليعهى پيروزى است . به خدا ، هرگاه فتنهاى پديد آمده ، تا يكى از بزرگان اهل يمن در آن به قتل نرسيده ، آن فتنه رو به خاموشى نگذاشته است ؛ و اين يكى از همانها است . « 2 »
ابناثير در هماوردى معزالدوله با روزبهان در سال 345 ق . گويد : تيرهاى تركان تمام شد و خود درمانده شدند و داستان رنج خويش را به درگاه معزالدوله بردند و گفتند :
هامش
( 1 ) . الكامل 462
( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك 6 / 360 .