تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
انا ابن جلا و طلّاع الثنايا * متى اضع العمامة تعرفونى
« كارها بر من نمايان است كه از فراز مىنگرم ، و چون دستار برگيرم مرا خواهيد شناخت » . تا آن‌جا كه گفت : بدانيد كه نه من اهل پرحرفى و بيهوده‌گويى هستم ، و نه گريز و سرپيچى شايسته‌ى شما . همانا اين شمشير آخته‌ى من است كه تابستان و زمستان در نيام نشود ، مگر آن‌كه كژىهاى شما را استوار كنم . و ادامه داد : اى غلام ، نامه‌ى امير مؤمنان را برايشان بخوان . و او چنين خواند : اما بعد ؛ درود بر شما . گفت : بس كن ! اميرالمؤمنين بر شما درود مىفرستد و كسى از شما پاسخ آن سلام را نمىدهد ؟ آيا اين است ادب ابن‌سميّه ( فرمانده شرطه‌هاى كوفه ) ؟ من شما را با روشى جز اين ادب خواهم كرد . . . مرا خبر داده‌اند كه شما مهلّب را نپذيرفته‌ايد ؟ به خدا سوگند مىخورم كه پس از سه فراخوان ، كسى را نخواهم يافت جز آن‌كه گردنش را بزنم . پس مردم چندان بر پل هجوم آوردند كه برخى از ايشان به فرات افتادند . « 1 » همو : در نهروان از ياران على ( ع ) جز هفت تن كسى كشته نشد . در ميان آنان يزيد بن نويره انصارى بود كه پيشينه‌ى همراهى پيامبر ( ص ) داشت و حضرت براى او بهشت را گواهى كرده بود . او نخستين كسى بود كه كشته شد . « 2 » نيز گويد : در روزگار زبيريان ، اولين بار كه ياران حَجاج كعبه را آماج منجنيق كردند ، آذرخش و تندرى در آسمان رخ نمود و شاميان باز ايستادند ، پس حجاج سنگ منجنيق را در دست خويش گرفت و خود آن را پرتاب كرد . صبح كه شد صاعقه‌اى پديدار شد و دوازده تن از يارانش را كشت . شاميان آن را ناخوش داشتند . حجاج گفت : دل بد مكنيد كه من فرزند تهامه هستم و اين صاعقه‌هاى تهامه است . صبح روز بعد نيز صاعقه‌اى بيامد و شمارى از زبيريان را بكشت . حجاج گفت : آيا نمىبينيد كه آنان نيز هدف قرار گرفته‌اند و شما فرمان برده‌ايد و آنان بر ضد آن رفتار كرده‌اند ؟ شاميان مىگفتند :
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 3 / 126 ( 2 ) . الكامل 3 / 348 .