روزگاران ، و تا حرا برجا است ، هرگز پيرو آيين هندزاده نباشم . اينك سرزنشها رفته ، و اثرى از آن بر جا نيست ، اينك دوستىها رخت بربسته و نشانى از آن نمايان نيست . هر سخنى كه در اين رخدادها در بارهى عمرو و آن رفيقش بر زبان آوردم تباه است ! اى هندزاده ، زهى بر تو كه شرم از ميان رفته است و ديگر شرمى در كار نيست . آيا فرات را بر مردانى مىبنديد كه نيزههايى تشنه به كف دارند و بر گردنهاشان شمشيرهايى برّنده آويختهاند و تو گويى كه جماعت شما در پيشگاه آنان زنانى بيش نيستند ، و آنگاه باز چشم آن داريد كه على در همسايگى شما بىآب بماند و شما آب داشته باشيد ؟ او با يك فراخوان ، يارانش را سوى خويش خوانده است و آنان به سان شترانى گ - ر و قطرانآميخته پاسخش دادهاند . »
گويد : مرد همدانى شبانه راهى شد و به على ( ع ) پيوست . « 1 »
همو : اشتر در آن نبرد هفت تن را در كنار آب كشت : صالح بن فيروز عكّى ، مالك بن ادهم سلمانى ، رماح ( يا رياح ) بن عتيك غسانى ، اجلح بن منصور كندى ( كه از شهسواران شام بود ) ، ابراهيم بن وضاح جمحى ، زايل ( يا زامل ) بن عبيد حزامى و محمد بن روضه جمحى . اولين كس از شاميان كه اشتر آن روز او را به دست خود كشت ، صالح بن فيروز نام داشت كه در دليرى نامور بود و براى اشتر اين گونه رجز خواند :
يا صاحب الطرف الحصان الادهم * اقدم اذا شئت علينا اقدم
انا ابن ذى العز و ذى التكرم * سيد عكّ كل عكّ فاعلم
« اى نشسته بر اسب سياه ، پيش آى اگر آهنگ ما دارى ، پيش آى . من فرزند آن كسى هستم كه عزت داشت و او را از كرامت بهره بود . سرور عكّ ، همهى عكّيان . اين را نيك بدان . »
و اشتر با اين رجز در برابرش نمايان شد :
آليت لا ارجع حتى اضربا * بسيفى المصقول ضربا معجبا
انا ابن خير مذحج مركبا * من خيرها نفسا و اما و ابا
هامش
( 1 ) . وقعة صفين 163 .