گفت كه او را بر كنار كرد و يزيد بن ابىسفيان را فرماندهى داد . « 1 »
من گويم : استدلال خالد درست بوده است . او براى خلافت شايستهتر از ابوبكر بود ؛ زيرا رسول خدا ( ص ) او را فرماندهى بخشيده و تا زمان رحلت بركنارش نكرده است ، اما ابوبكر نه تنها او را به سالارى نصب نكرده ، بلكه وى را زير فرمان ديگرى نهاده است . از اين گذشته ، خالد و ابوبكر از نظر ايمان و هجرت نيز همتاى يكديگر بودند .
طبرى : اولين صلحى كه در شام رخ داد ، پيمان صلح مآب بود ؛ خيمهگاهى بيرون از شهر كه ابوعبيده در راه خود به آنجا رسيد و آن روستايى در بلقاء بود كه مردمش با او ستيز كردند و سرانجام از او خواستند كه صلح كند و او چنين كرد . « 2 »
همو : نعمان بن مقرن فرمانرواى كَسكَر بود . او به عمر چنين نوشت : « من در ميان كسكر ، به جوانى مىمانم كه در كنارش زنى روسپى باشد و خود را براى جوان بيارايد و خوشبو كند . تو را به خدا ، مرا از اين سمت بر كنار كن و به فرماندهى لشكرى از لشكر مسلمانان گسيل دار . » عمر به او نوشت : « سوى نهاوند روانه شو و بر آنان فرمان بران . » چون درگيرى رخ داد ، او اولين كشته بود و برادرش سوَيد پرچم را به دست گرفت و خداوند شهر را براى مسلمانان بگشود .
ابنقتيبه : اولين نبردى كه در روزگار عثمان روى داد ، نبرد رى بود . پس از آن بهترتيب جنگ با اين سرزمينها اتفاق افتاد : اسكندريه ، شاپور ، افريقيه ، قبرس ، سواحل درياى روم و اصطخر و جنگ اول فارس ، گور ، جنگ اخير فارس ، طبرستان ، دارابگرد ، سجستان ، اساوره در دريا ، افريقيه ، دژهاى قبرس ، و كرانهى اردن . سرانجام در سال 34 ق . مرو به دست ابنعامر گشوده شد ، و در سال 35 ق . عثمان به محاصره افتاد . « 3 »
طبرى : اولين كسى كه در دريا جنگيد معاويه بود كه در زمان عثمان چنين كرد . او
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 3 / 387
( 2 ) . همان 406
( 3 ) . المعارف 194 .