بودهاند كه در آن روز پيش ايشان حضور داشتهاند ؛ و گرنه ، آيا مگر آسايشى هم پيش از سال صد هست ؟ « 1 »
همو : اولين كسى كه براى نشستن بر مسند قضاوت ضمانتنامه داد ، ابن ابىالشوارب در روزگار معزالدوله بود ، كه قاضىالقضات شد و تعهد كرد كه در هر سال دويست هزار درهم بپردازد . « 2 »
زبيرى : عبدالله بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب اولين قاضى در مدينه بود كه در روزگار فرمانروايى معاويه براى مروان قضاوت كرد . « 3 »
ابوالفرج اصفهانى : قيس گويد كه حكميت از آنِ عامر عدوانى است كه برايش چوبدست به هم مىزدند . ملتمس گويد :
لذى الحلم قبل اليوم ما تقرع العصا * و ما علّم الانسان الا ليعلما
« پيش از اين ، براى هيچ خردمندى چوبدست به هم نمىزدند ؛ آدمى را جز براى اين كه فرا گيرد ، آموزش نمىدهند » . « 4 »
اما ربيعه مدعى حكميّت براى عبدالله بن عمرو بن حارث بن همّام است ، و در يمن ربيعة بن مخاشن را سزاوار آن مىدانند و او را ذوالاعواد مىخوانند و او نخستين كسى است كه بر منبر يا بر تخت نشست و سخن گفت . اسود بن يعفر گويد :
و لقد علمت ان علمى نافعى * ان السبيل سبيل ذىالاعواد
« و دانستهام كه دانش من برايم سودمند باشد و راه همان است كه ذوالاعواد پيموده است . » « 5 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 4 / 76
( 2 ) . بنگريد به : تاريخ بغداد 2 / 201 و البداية و النهاية 11 / 237
( 3 ) . نسب قريش 1 / 3
( 4 ) . شعر از ملتمس ضبعى و در وصف عامر عدوانى است كه به دانش و فرزانگى نامور بوده و او را ذوالحلم به معناى « خردمند » مىخواندهاند .
( 5 ) . الاغانى 3 / 64 .