گفتهاند : چون نيت او اين بوده است كه فرزند درون شكم او را آزاد كند ؛ يكى از آن دو از جهت زايمان اول است و ديگرى از جهت بسته شدن نطفه .
شيخ صدوق از صيقل : از امام صادق ( ع ) در بارهى مردى پرسيدم كه گفته است : اولين بردهاى كه بگيرم آزاد مىكنم ، اما شش نفر بهرهى او شده است . فرمود : نيت او يك نفر بوده است ؛ بنابراين ، هر كدام را كه مىخواهد برگزيند و رها سازد . « 1 »
همو : از حلبى از امام صادق ( ع ) ، در بارهى مردى كه گفته است : اولين بردهى من آزاد است و در مجموع وارث هفت تن شده است ، فرمود : ميان آنها قرعه بيندازد و هر يك را كه قرعهاش در آمد ، رها كند . « 2 »
شيخ طوسى : حكايت شده است كه چون ابوالحسين بن ابوعمر قاضى اولين بار كه براى قضاوت نشست ، دو تن نزد او آمدند و يكى دعوى چند دينار از آن يك داشت ، و آن ديگرى انكار مىكرد . قاضى به مدعى گفت : آيا شاهد دارى ؟ گفت : نه . بنابراين ، قاضى بدون هيچ پرسشى از مدعى ، او را قسم داد . چون فارغ شد ، مدعى گفت : من از تو نخواستم كه او را سوگند دهى . سرانجام ابوالحسين فرمود تا دينارها از خزانهى خودش پرداخت شود ؛ زيرا شرم كرد كه دوباره او را به قسم وادارد . « 3 »
همو در باب « اسبان » و روايت زرهِ طلحه : اولين كسى كه شهادت غلامان را رد كرد ، رُمَع ( يعنى عمر ) بود . « 4 »
اين حديث را شيخ صدوق نيز در فقيه آورده است . « 5 »
محدث نورى : روايت شده است كه اولين مردى كه در روزگار اسلام دستش براى دزدى بريده شد ، جبار بن عدى بن نوفل بن عبد مناف بود و اولين زن ، مرة دختر سفيان
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه 3 / 153
( 2 ) . همان 94
( 3 ) . المبسوط 8 / 116
( 4 ) . تهذيب الاحكام 6 / 248 . البته در پارهاى از منابع به نام عمر تصريح شده است ، بنگريد به : وسائل الشيعه 18 / 254 .
( 5 ) . من لا يحضره الفقيه 3 / 110 .