از كارافتاده ( عثمان ) هستم ، نه آن خليفهى فريبكار ( معاويه ) و نه آن خليفهى بدكار ( يزيد ) . « 1 »
ابوالفرج اصفهانى از ابن اعرابى : هنگامى كه عثمان ، وليد بن عقبه را به كارگزارى كوفه گمارد ، ابوزبيد نزد وى رفت و وليد او را در خانهى عقيل بن ابىطالب در كنار مسجد سكنى داد . ابوزبيد از وليد خواست كه خانه را به او ببخشد و او چنين كرد و اين مايهى اولين نكوهشى بود كه مردم كوفه نسبت به او روا داشتند ؛ زيرا ابوزبيد از خانه بيرون مىآمد و با گذر از درون مسجد سراغ وليد مىرفت و نزد او به شادنوشى و ميگسارى مىپرداخت و مست و سرخوش بيرون مىشد و از ميان مسجد مىگذشت . « 2 »
طبرى ، از شعبى : اولين مردى كه زياد در كوفه كشت ، اوفى بن حصن طائى بود . از وى گزارشى به زياد رسيده بود كه او را خواست ، ولى وى گريخت . روزى كه زياد در ميان مردم آمده بود ، به او بر خورد ، پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : اوفى . زياد خطاب به وى گفت : دو پايت تو را به دام آورد ! اوفى گفت :
إن زيادا ابا المغيرة لا * يعجل و الناس فيهم عجله
خفتك والله فاعلمن حلفى * خوف الحفافيث صولة الاصلة
فجئت اذ ضاقت البلاد فلم * يكن عليها لخائف واله
« زياد ابوالمغيره عجلهاى ندارد ، اين مردم هستند كه شتابانند . به خدا سوگند مىخورم و از سوگندم آگاه باش كه از تو بيم برم ، آن سان كه مارهاى كوچك از هجوم اژدها بترسند . نزد تو آمدم ، آن هنگام كه زمين تنگ شده بود و در آن براى هيچ گريختهى هراسانى پناهى نبود » .
پرسيد : نظرت در بارهى عثمان چيست ؟ گفت : داماد پيامبر بود و دو دختر وى را در خانه داشت .
پرسيد : نظرت در بارهى معاويه چيست ؟ گفت : بخشندهى بردبار .
هامش
( 1 ) . خطبهى عبدالملك را در شرح نهج البلاغه 6 / 17 و البداية و النهاية 9 / 64 و الكامل 4 / 391 ببينيد .
( 2 ) . الاغانى 5 / 92 .