همو : عثمان كه با طلحه درگير شده بود ، به او گفت : به خدا ، تو اولين كس از ميان ياران محمد ( ص ) هستى كه همسرى يهودى برگزيدهاى . طلحه پاسخ داد : و به خدا قسم كه تو همان كسى هستى كه در روز احد گفتى : اينجا هيچ چيز ما را نجات نمىدهد ، مگر اينكه سوى قوم خودمان بازگرديم . « 1 »
نيز مجلسى : طارق بن شهاب گفت : ديدم كه عبدالرحمان بن عوف مىگويد : اى مردم ، عثمان از اينكه كتاب خدا را در ميان شما برپا دارد ، سرمىتابد . به او گفتند : تو خود اولين كسى بودى كه با وى بيعت كردى و اولين كسى كه با او عهد بستى . گفت : او پيمان گسست و پيمانشكن را هيچ عهدى نباشد . « 2 »
شيخ مفيد به نقل از كتاب مقتل عثمان نوشتهى ابوحذيفه قريشى از اهل سنت : چون محاصرهى عثمان تنگ شد ، امويان آهنگ آن كردند كه شبانه او را رهسپار مكه كنند و مردم را از پيرامون خانهاش بپراكنند ، پس پاسبانانى بر وى گماردند كه فرمانده آنان طلحه بود و او خود نخستين كسى بود كه در خانهى عثمان تير انداخت . « 3 »
شيخ طوسى در گزارش حضور عقيل در نزد معاويه گويد : چون خبر به معاويه رسيد ، گفت : بر چابكترين ستوران خويش بنشينيد و آراستهترين جامهها بر تن كنيد كه عقيل رو به شما آورده است . معاويه خود نيز پردههاى تخت را كنار زد و هنگامى كه عقيل نزد وى آمد ، معاويه گفت : خوش آمدى اى ابويزيد ، چه چيزى تو را رانده است ؟ گفت : جستن دنيا از گمانههايش ! گفت : كامياب شدهاى و به هدف زدهاى ! فرمودهايم تا صدهزار به تو ببخشند . او را صدهزار دينار عطا كرد و افزود : از دو اردوگاهى كه بر آنها گذر كردى گزارشى بده : اردوى من و اردوى على . عقيل پرسيد : در ميان ديگران خبرت دهم يا بهتنهايى ؟ گفت : در ميان جمع .
گفت : از اردوى على ( ع ) كه گذشتم شبى داشت چونان شب پيامبر ( ص ) و روزى
هامش
( 1 ) . بحارالانوار 311
( 2 ) . همان 288
( 3 ) . الجمل 146 .