همانند روز پيامبر ( ص ) ، جز آنكه رسول خدا ( ص ) در ميان آنان نبود و از اردوى تو كه گذر كردم اولين كسى كه به پيشواز من آمد ابوالاعور بود و گروهى از منافقان و نكوهندگان پيامبر ( ص ) ، جز آنكه ابوسفيان در ميان آنان نبود . پس او را از سخن باز داشت ، تا مردم روانه شدند . آنگاه او را گفت : اى ابويزيد ، اين چه كارى بود كه با من كردى ؟ گفت : آيا من از تو نپرسيدم كه در ميان جمع بگويم يا در خلوت ؛ و تو خواستى كه در ميان جمع بيان شود ؟ معاويه گفت : اينك اما در برابر دشمن ، مرا آرام دل باش . گفت : اين باشد براى هنگامهى كوچ !
چون فردا شد و بار بر بست و روانهى دربار معاويه شد ، گروهى پيرامون او بودند . وقتى به معاويه رسيد پرسيد : اى معاويه ، سمت راست تو كيست ؟ گفت : عمرو بن عاص . خنديد و گفت : قريش مىدانست كه هيچ كس بيش از پدر او مردان بدكار را نمىشناسد و با آنان نمىآميزد . آنگاه پرسيد : اين كيست ؟ گفت : ابوموسى ؛ خنديد و گفت : قريش مىدانست كه در مدينه زنى نيست كه دامانى خوشبوتر از دامان مادر او داشته باشد . سپس معاويه گفت : اى ابويزيد ، از من بگو . پرسيد : آيا حمامه را مىشناسى ؟ گفت : از مادران من است ؟ گفت : نمىدانم . معاويه آنگاه دو تن از نسبشناسان شامى را فرا خواند و آنان را گفت : مرا خبر دهيد كه حمامه كدام مادر من بوده است كه من او را نمىشناسم ؟ گفتند : مپرس . گفت : شما را امان مىدهم ، بگوييد ، و گرنه گردنتان را خواهم زد . گفتند : حمامه مادربزرگ هفتم ابوسفيان بوده است ، زنى روسپى با خانهاى كه در همانجا بمرد .
امام صادق ( ع ) فرموده است : عقيل از نسبشناسترين مردمان بود . « 1 »
عبدالملك اولين خليفهاى بود كه مردم را از سخن رودررو با خليفگان باز داشت و آنان را بر اين كار تهديد كرد و گفت : دستبند عمرو بن سعيد عاصى پيش من است و به خدا قسم هر كه به من چنين بگويد ، چنان بگويم . به خدا كه من نه آن خليفهى ناتوان و
هامش
( 1 ) . الامالى طوسى 723 ؛ نيز بنگريد به : شرح نهج البلاغه 2 / 124 .