دارم كه تو را بىنياز كنم و آن قدر ببخشم تا خشنود شوى . اولين چيزى كه روزى او شد هزار دينار در آغاز هر ماه بود و براى خاندانش نيز صد صد بخشيد . « 1 »
زبيرى : اولين كسى كه گزارش سوگ واقعهى حرّه را آورد ، كروس بن زيد طائى بود . ابنزبير اسدى گويد : به جانم سوگند ، كروس در حالى آمد كه براى مسلمانان خبرى دردناك را در سينه نهفته داشت . « 2 »
عبدالله بن ابىعمرو اولين كسى بود كه در ماجراى نبرد حرّه يزيد را خلع كرد . « 3 »
مسلم بن عقبه پس از آنكه در شورش حرّه به عنوان كارگزار يزيد با اهل مدينه چنان كرد و سه بار به چپاول آن پرداخت ، گروهى از مردم مدينه را نزد او آوردند . اولين كس محمد بن ابىجهم عدوى بود كه از او پرسيد : آيا با اميرالمؤمنين يزيد اين سان بيعت مىكنى كه بندهى گوش به فرمان او باشى كه اگر خواست آزادت كند و اگر خواست به بندت كشد ؟ محمد گفت : اين گونه بيعت مىكنم كه پسرعمويى ارجمند و بزرگوار باشم . گفت : گردنش را بزنيد ، و او را كشتند . آنگاه يزيد بن عبدالله بن زمعه را بياوردند و سخنى همانند گفت و پاسخى همانند شنيد و او را نيز كشت .
سپس سعيد بن مسيب را آوردند و او را فرمود : با اميرالمؤمنين اين سان بيعت كن كه بندهاى گوش به فرمان باشى ، تا اگر خواست رهايت كند و اگر خواست به بندت كشد . سعيد گفت : چه بنده باشم و چه آزاد ، بيعت نكنم ! مسلم گفت : به خدا ، ديوانه است . و به آن دو نفرى كه او را آورده بودند دستور داد و آنان چندان گلويش را فشردند كه بر دستانشان سنگين شد و پنداشتند كه مرده است ، پس رهايش كردند و او بيفتاد و لختى بعد ، به هوش آمد و باز هم گفت : نه به خدا ، نه به خدا . مروان و عمرو بن عثمان سوى او شتافتند و بر ديوانگىاش گواهى دادند و مسلم گفت : من نيز چنين پنداشته بودم ، رهايش كنيد ! و او سوى مدينه باز گشت و مروان و عمرو از پى او رفتند و او را گفتند : خدا
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة 1 / 199
( 2 ) . نسب قريش 1 / 282
( 3 ) . اين مطلب در متن از معجم البلدان نقل شده است ، اما آن را ببينيد در : تاريخ مدينة دمشق 27 / 17 .