به او خبر رسيد كه مردم او را بر اين كار نكوهش مىكنند ، خواست بهانهاى آورد . گفت : خدا آيين ايشان را نفرين كند كه از آيين شما بدتر بود ! « 1 »
همو : وقتى ياران يزيد ناقص با وليد بن يزيد به ستيز برخاستند ، مردى گفت : دشمن خدا و كشندگان قوم لوط را بكشيد ، و بر او سنگ بباريد . چون اين بشنيد ، به كاخ رفت و درها بست و گفت :
دعوا لى سلمى و الطلاء و قينة * و كأسا ، الا حسبى بذلك مالا
اذا ما صفا عيشى برملة عالج * و عانقت سلمى ما اريد بدالا
خذوا ملككم لا ثبت الله ملككم * ثباتا يساوى ما حييت عقالا
« سلمى را برايم فرا خوانيد و خمرهاى و خنياگرى و بادهاى ، كه اين سرمايه مرا بس ! اگر عيش من در « رملهى عالج » گوارا باشد و بوس و كنار سلمى برقرار ، چيزى جايگزين آن نخواهم خواست . اورنگ شاهى خود را بستانيد ، كه خدا نابودش كناد ؛ زيرا تا زندهام ، پايدارى آن به افسار شترى نيَرزد . »
تا آنجا كه گفت : پس از يادكرد دهشهاى فراوان خويش ، مردم به او گفتند : انتقاد ما از تو به سبب شكستن حرمتهاى الهى و ميگسارى و تعرض به كنيزان است . . . پس بازگشت و قرآنى گرفت و آن را گشود و گفت : روزى چونان روز عثمان ! پس ، از ديوار بالا رفتند و ده تن بر او تاختند و سرش را بريدند . « 2 »
نيز گويد : منصور دستور داد تا عمويش عبدالله بن على را در خانهاى با پايههايى از نمك گذاشتند و بر آن آب بستند و خانه بر او فرو افتاد و وى بمرد و او را در گورستان بابالشام دفن كردند و اولين كسى بود كه در آنجا به خاك سپرده شد . « 3 »
نصر بن مزاحم پس از نقل ابيات مالك اشتر كه در پى سخن اميرالمؤمنين ( ع ) سروده شد كه فرمود : « چون بامداد بر آيد ، بر آنان يورش خواهم برد » ، گويد : چون اين اشعار
هامش
( 1 ) . الكامل 5 / 280
( 2 ) . الكامل 287
( 3 ) . همان 582 .