خود گرفتار آن شد و روزى چند بدان شكنجهاش كردند .
گويد : در ابزار قتل او اختلاف كرده و گفتهاند : بر زمينش خواباندند و پنجاه گرز بر شكمش زدند ، آنگاه وارونهاش كردند و همين اندازه بر باسنش نواختند و در حال نواختن ، ندانستند و بمرد و بامدادان او را در حالى مرده يافتند كه گردنش پيچيده و صورتش باد كرده بود .
از مبارك مغربى نقل كردهاند كه گمان نمىبرم كه در زمان دراز زندانى شدن ، بيش از يك قرص نان خورده باشد ، و تنها يكى دو انگور مىخورد و دو سه روز پيش از مرگش شنيدم كه با خود مىگفت : اى محمد بن عبدالملك ، آن همه نعمتها و ستوران راهوار و خانهى پاكيزه و جامهى فاخر و زندگى در عافيت بسندهات نبود كه وزارت خواستى . بچش آنچه با خود كردى . تا آنجا كه گويد : پسرانش سليمان و عبيدالله به خاكسپارى او پرداختند ، اما گور او را چندان گود نكرده بودند . گفتهاند كه سگان گورش را بشكافتند و گوشتش را بخوردند . « 1 »
آوردهاند كه چون منتصر به فرمانروايى رسيد ، اولين كارى كه كرد بركنارى صالح از مدينه و گماردن على بن حسين بن اسماعيل بن عباس بر آن شهر بود ، و او را گفت : من تو را به سوى گوشت و خون خويش و - پوست ساعد خود را كشيد و افزود - به اينجا گسيل مىدارم . بنگر كه براى آن مردم - يعنى خاندان ابوطالب - چگونه باشى و با آنان چهسان رفتار كنى . « 2 »
طبرى : به سال 252 ق . محمد بن مروان بن ابىجنوب پيرامون قتل معتز و در ستايش مؤيد و هراسان از شورش وى ، چنين گفت :
ما كنت اول رأس خانه ذنب * و الرأس كنت و كان الناكث الذنبا
« تو اولين سرى نبودى كه دُمش با او خيانت ورزيد . تو سر بودى و پيمانشكن دُم و دنباله بود . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 9 / 159
( 2 ) . همان 254
( 3 ) . تاريخ الامم و الملوك 364 .