مىسوزاندند . گويد : فرماندهان خراسانى ماجرا را به او نوشتند .
گفته شده است كه او وقتى طاهر بن حسين را فرمان داد تا نيازهاى خويش را عرضه دارد . اولين خواستهى طاهر اين بود كه لباس سبز را وانهد و سياه بپوشد كه جامهى دولت پدرى او است . گويد : مأمون فرمان داد تا جامهاى سياه آوردند و طاهر آن را بر تن كرد و فرمود تا قباهايى سياه نيز براى فرماندهان بياورند . اين گونه بود كه ديگر فرماندهان و سربازان جامهى سبز را از تن به در كردند و سياه پوشيدند . « 1 »
كلثوم بن ثابت گويد : من عهدهدار مسئوليت پيك خراسان بودم و روزهاى جمعه در زير منبر مىنشستم . در سال 207 ق . يعنى دو سال پس از آغاز فرمانروايى طاهر ، در آيين جمعه حاضر شدم و طاهر بر فراز منبر سخن گفت و چون به نام خليفه رسيد ، از دعا براى او خوددارى كرد و گفت : بارخدايا ، كار امت محمد را سامان ده ؛ چونان كه كار اولياى خويش را سامان دادى ، و آزار هر كه بر ايشان ستم كند از ايشان دور دار ، و با همبستگى و پرهيز از خونريزى و سامان بخشيدن به اختلافات ايشان را توان ده . گويد : با خود گفتم : من اولين كسى باشم كه كشته شوم ، چون من خبر را پنهان نكنم . رفتم و غسل مرگ كردم و جامهى مرگ بر خود پيچيدم و لباسى پوشيدم و ردايى بر دوش افكندم و جامهى سياه از تن وانهادم و به مأمون نامهاى نوشتم . گويد : چون عصر شد طاهر مرا فرا خواند ، و در پلك و گوشهى چشم او رخدادى شد كه بىجان افتاد . « 2 »
طبرى : حسن بن ضحاك گويد كه چند روز پس از مرگ معتصم ، واثق را ديده است كه در مجلسى نشسته و اين اولين جلوس وى بوده است . نخستين ترانهاى كه در آن نشست خوانده شد ، تصنيفى بود كه شاريه كنيز ابراهيم بن مهدى خواند :
ما درى الحاملون يوم استقلوا * نعشه للثواء أم للفناء
فليقل فيك باكياتك ما شئ - * - ن صباحا و وقت كل مساء
« روزى كه جنازهى او را مىبردند ، نعشكشان ندانستند كه آن را براى ماندگارى
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 574
( 2 ) . همان 594 .