تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
مىبرند يا براى نابودى ! بگذار مويه‌گران تو بامدادان و شامگاهان هر چه مىخواهند بگويند . » گويد : او و ما چنان گريستيم كه از هر انديشه‌اى بيرون شديم ؛ سپس يكى از خوانندگان چنين آواز سر داد :
ودّع هريرة إن الركب مرتحل * و هل تطيق وداعا ايها الرجل
« هريره را بدرود گوى كه كاروان رفتنى است . اى مرد ، آيا تو را ياراى بدرود هست ؟ » گويد : به خدا ، گريه‌اش افزون شد و گفت : تا كنون سوگواره‌اى به مانند امروز ، براى پدر نشنيده بودم و سپس مجلس را ترك كرد . « 1 » بنا به آنچه گفته شده ، منتصر اولين خليفه‌ى عباسى است كه گورش نمايان شده است ؛ زيرا مادرش چنين خواسته بود . « 2 » شيخ صدوق : امام رضا ( ع ) فرمود : اولين كس در اسلام كه برايش در شام فقّاع آوردند يزيد بود كه آن را سر سفره حاضر كردند و او بر سر بريده‌ى حسين ( ع ) ريخت و خودش مىخورد و به يارانش مىنوشانيد و مىگفت : بياشاميد كه شراب خجسته‌اى است ، و اگر خجستگى نداشت اولين چيزى نبود كه وقتى سر دشمن ما پيش روى ما است ، آن را نوشيده‌ايم ! « 3 » طبرى در يادكرد رخدادهاى سال 233 ق . گويد : متوكل بر محمد بن عبدالملك زيات وزير الواثق بالله خشم گرفت و او را به بند افكند و فرمود تا تنورى چوبين با ميخ‌هايى آهنين فراهم كنند و او را در آن نهند . ابن ابىداوود و پدر وزير گويند : او ، يعنى محمد بن عبدالملك بن زيات خود اولين كسى بود كه به ساخت چنين چيزى حكم داده و ابن‌اسباط مصرى را شكنجه داده بود تا هر چه نزد او هست بگويد ، ولى سرانجام
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 9 / 152 ( 2 ) . همان 7 / 339 ( 3 ) . عيون اخبار الرضا ( ع ) 2 / 23 .