همو گويد : نخستين كسى كه پارچهى كنف نمناك به كار برد ، منصور بود . در آغاز حكومت وى خانهاى را برايش گِلاندود مىكردند تا نيمروز در آن بياسايد . ابوايوب خوزى پارچههاى ضخيمى را نمدار مىكرد و پارچهها را بر سهپايهاى مىآويخت و منصور از آن خنك مىشد و آن را خوش داشت و مىگفت : خوشتر آن باشد كه اين پارچهها ضخيمتر باشد و آبى بيشتر به خود بگيرد و خنكتر شود ! پس پارچهاى از كنف برايش فراهم كردند كه بر گنبدى نصب مىشد . پس از او ، ديگر حاكمان از برگ خرما استفاده كردند و مردم نيز چنين كردند . « 1 »
طبرى از قول اصمعى گويد : اولين كسى كه در بصره از مرگ منصور خبر داد ، خلف احمر بود ، بدين سان كه ما در انجمن يونس بوديم ، او نزد ما آمد و سلام داد و گفت :
قد طرقت ببكرها امّطبق !
« مار نيشهايش را جنبانده است ! »
يونس پرسيد : چه گفته است ؟ گفت :
فنتّجوها خبراً ضخم العنق * موت الامام فِلقة من الفلق
« آن را خبرى ستبر پنداشتهاند . مرگ امام يكى از گسستهاى سترگ است ! » « 2 »
طبرى : در سال 161 ق . محمد بن سليمان براى مهدى يخ آورد و آن را در مكه به او رساند ؛ بنابراين ، مهدى اولين كس در ميان خليفگان بود كه در مكه برايش يخ بياوردند . « 3 »
همو : چون مأمون از خراسان به بغداد بازگشت ، هر كس كه نزد او آمد ، جامهى سبز بر تن داشت ، و اوضاع چنان بود كه جز كلاه ، اگر جامهاى سياه بر تن كسى بود ، آن را
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 82
( 2 ) . همان 115
( 3 ) . همان 134 .