تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ميان كشته شوند . « 1 » همو : چون يزيد بن وليد بر وليد بن يزيد شوريد ، ابن‌مصاد را نزد عبدالملك بن محمد بن حجاج فرستاد . او در كاخ بَست بنشست تا امانش داد و بيرون آمد . هنگامى كه به كاخ بازگشت ، دو جوال يافت كه در هر يك سىهزار دينار بود . او را گفتند : يكى از اين دو ، يا هر دو را بردار و با خود به خانه ببر كه از يزيد چيزى مثل اين به تو نخواهد رسيد . گفت : در اين صورت من در خيانت شتاب كرده‌ام ؛ هرگز نخواهم گذاشت عرب سخن از اين بگويد كه من اولين كسى هستم كه در اين امر خيانت كرده‌ام . پس كيسه‌ها را نزد يزيد ببرد . « 2 » چون مروان حمار بر دمشق چيره شد و ابراهيم بن وليد گريخت و ابومحمد سفيانى را كه مروان پيش‌تر به امارت بر او سلام داده بود ، درزنجير از زندان بيرون آوردند ، بر مروان به خلافت سلام داد و او را گفت : حَكم بن وليد كه در زندان بود و برادرش ولىعهدى او را داشت ، در زندان كشته شده ، ولى مروان را به عنوان خليفه معرفى كرده و اين شعر را در زندان سروده است كه :
فإن اهلك أنا و ولىّ عهدى * فم - روان أم - يرالمؤمنينا
« اگر من و ولىعهدم به هلاكت رفتيم ، پس مروان امير مؤمنان است » شاميانى كه با مروان بودند اين شعر را شنيدند و اولين كسانى كه برخاستند معاوية بن يزيد بن حصين بن نمير و سران اهل حمص بودند كه با او بيعت كردند . « 3 » طبرى : ابومسلم در اولين روز از ماه رمضان سال 129 ق . وارد مرو شد و نامه‌ى ابراهيم امام را به سليمان بن كثير داد كه در آن نوشته بود : بىدرنگ ، فراخوان خويش را نمايان كن كه زمانش فرا رسيده است . پس ابومسلم را معيّن كردند .
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك 5 / 592 ( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك 7 / 242 ( 3 ) . همان 7 / 311 .