نديمانش ، يكى به نام « قفِ پرخور » و ديگرى به نام « خلفِ دلقك » همراه او سر سفره نشستند . اولى كه پرخور بود ، دست سوى كلهها برد و گوش كلّهاى را كَند و آن ديگرى يعنى خلف دلقك به خوردن بناگوش و چشمها پرداخت ، معتمد نيز بخورد تا روز به سر رسيد . بدن آن پرخور كه لقمهى اول را خورده بود ، شبهنگام سرد شد و آن دلقك پيش از برآمدن آفتاب فردا بمرد . معتمد هم صبح مرده و به آن دو پيوسته بود .
آنگاه اسماعيل بن حماد قاضى سياه پوشيد و نزد معتضد رفت و به عنوان خلافت بر وى سلام كرد و او نخستين كسى بود كه اين سان بر او سلام مىداد . سپس شاهدانى عادل از جمله ابوعوف و حسين بن سالم و ديگران حاضر شدند تا معتمد را بنگرند . بَدر غلام معتضد نيز با آنان بود و مىپرسيد : آيا در او زخمى يا نشانهاى مىبينيد ؟ او به مرگ ناگهانى و به دليل نوشيدن پيوستهى نبيذ مرده است . در او نظر كردند و نشانهاى در او نديدند . پس غسلش دادند و كفن كردند و در تابوتى كه براى او آماده شده بود ، به سامرا بردند و در آنجا به خاكش سپردند .
مسعودى گويد : گفتهاند كه نوعى سمّ به نام « بيش » در نوشيدنىهاى او ريخته بودند كه آن را آشاميده بود . « 1 »
شعبى گويد : نخستين مردى كه زياد در كوفه او را كشت ، اوفى بن حصين بود . « 2 »
اولين كسى كه براى خويش نگهبان گرفت ، معاويه بود و او نخستين كسى بود كه ديوان خاتم « 3 » را برپا داشت ؛ يك بار فرمان داده بود تا عمرو بن زبير را يارى كنند و وام صدهزار درهمى او را بپردازند و اين مطلب را به زياد در عراق نوشته بود . عمرو در نامه دست برد و صد را به دويست تبديل كرد . چون زياد حساب او را پرداخت ، معاويه آن را نپذيرفت و عمرو را دستور داد تا آن را بازپرداخت كند و او را به بند كشيد ، تا اينكه
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 4 / 141
( 2 ) . تاريخ الامم و الملوك 5 / 235
( 3 ) . تشكيلاتى براى مهر كردن نامههاى حكومتى به منظور جلوگيرى از دست بردن در آنها . واحدى مانند دبيرخانههاى كنونى . .