برادرش عبدالله بن زبير آن را بازپس داد . اين گونه بود كه معاويه ديوان خاتم را تأسيس كرد و نامهها را كه پيش از آن سرگشاده بود ، در ببست . « 1 »
مسعودى : اولين كسى كه به عنوان اميرالمؤمنين بر عمر سلام داد ، مغيره ، و نخستين كسى كه با اين عنوان او را بر منبر نام برد ، ابوموسى بود . « 2 »
آنگاه از قول واقدى گويد : عمر در مسجد برخاست و مردم را به جهاد فرا خواند و گفت : پيامبر ( ص ) شما را به سرزمين كسرى و قيصر نويد داده است . پس سوى خاك فارس بشتابيد . ابوعبيد يعنى پدر مختار از جا بلند شد و گفت : من نخستين كسى هستم كه فراخوان تو را لبيك گويم . چون او چنين كرد ، مردم نيز لبيك گفتند . آنگاه عمر را گفتند : مردى از مهاجران يا انصار را بر آنان بگمار . گفت : هرگز كسى جز آن را كه اول بار ، دعوت مرا لبيك گفت نخواهم گماشت ؛ و بدين سان ابوعبيد را به فرماندهى سپاه منصوب كرد . « 3 »
در داستان آغاز اسلام ابوذر از خود او روايت شده است كه گفتم : السلام عليك يا رسول الله ! و من اولين كسى بودم كه آن حضرت را با سلامى اسلامى درود دادم . « 4 »
طبرى : چون وليد بن عبدالملك پس از خاكسپارى پدرش خطبه خواند ، اولين كسى كه براى بيعت با او برخاست ، عبدالله بن همام سلولى بود كه گفت :
الله اعطاك التى لا فوقها * و قد اراد الملحدون عوقها
عنك و يأبى الله الا سوقها * اليك حتى قلدوك طوقها
« خدا تو را بهرهاى داده است كه برتر از آن نباشد ؛ هر چند ملحدان خواستند آن را از تو باز دارند . خدا اما اراده كرد كه آن را به تو ارزانى دارد تا اين طوق را به گردن تو اندازند . » « 5 »
هامش
( 1 ) . الكامل 4 / 16
( 2 ) . مروج الذهب 2 / 305
( 3 ) . همان 307
( 4 ) . الاستيعاب 4 / 1654
( 5 ) . تاريخ الامم و الملوك 6 / 423 .