تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
مىيابد ؛ چنان كه از معاويه به مروانيان ، از سفاح به فرزندان منصور ، از نصر بن احمد سامانى به فرزندان برادرش اسماعيل ، از عمادالدوله‌ى ديلمى به پسران برادرش ركن‌الدوله ، از طغرل‌بيك سلجوقى به فرزندان برادرش داوود ، و از شيركوه ايوبى به برادرزاده‌اش صلاح‌الدين منتقل شد . « 1 » طبرى : اولين جايى كه مطاعن عثمان از زبان محمد بن ابىحذيفه شنيده شد ، سال 31 بود كه مردمان راهى دريا شدند و پس از آن‌كه عبدالله بن سعد بن ابىسرح نماز عصر را با مردم گزارد ، محمد با آواز بلند تكبير گفت . چون عبدالله نماز را تمام كرد ، پرسيد : اين چه برساخته و بدعتى است ؟ محمد پاسخ داد : اين نوآورده و برساخته نباشد ، در تكبير چه اشكالى است ؟ گفت : تكرار مكن . محمد خاموش شد ، اما چون عبدالله نماز مغرب را گزارد ، محمد تكبيرى رساتر از تكبير نخست گفت . عبدالله كس نزد او فرستاد كه تو نوجوانى نادان هستى ، به خدا قسم اگر مىدانستم امير مؤمنان چه مىخواهد گوشَت را مىتاباندم . محمد گفت : نه چنين حقى دارى و نه چنين توانى كرد . گفت : پس خاموش شو كه برايت بهتر است . به خدا سوگند تو در كشتى با ما نخواهى نشست . گفت : با مسلمانان نشينم . گفت : هر جا خواهى بنشين . پس به‌تنهايى سوار بر كشتىاى شد كه جز قبطيان در آن نبودند ، تا اين‌كه به ذات الصوارى رسيد و گروه روميان را در پانصد كشتى بديد . . . محمد پس از پيروزى گفت : ما جهاد راستين را در پشت سر خويش وانهاده‌ايم . كسى از او پرسيد : كدام جهاد را ؟ گفت : عثمان بن عفان چنين كرده است و چنان كرده است . محمد بن ابىحذيفه و محمد بن ابىبكر اين سخن خويش را آشكارا بيان كردند و خطاهاى عثمان را برشمردند و گفتند كه خونش حلال است ؛ زيرا او ابن ابىسرح را كه آيه‌اى از قرآن گواه بر كفرش نازل شده و پيامبر ( ص ) خونش را روا دانسته ، به كار گماشته است . از يك سو كسى چون عمويش حَكَم را كه پيامبر ( ص ) او را تبعيد كرده ، بازگردانده ، و
هامش
( 1 ) . در متن ، اين سخن از ابن‌اثير نقل شده است . .