تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
پيرمرد و پيرزن در شگفت نمىشويد كه پسرى گمشده را يافته و آن را به فرزندى خود گرفته‌اند ؟ اين گونه بود كه خداوند عزوجل اسحاق را سيمايى چون ابراهيم داد ؛ چندان كه تشخيص آنان ناممكن مىنمود . آن‌گاه بود كه خداوند ابراهيم را چهره‌اى پيرانه بخشيد . « 1 » جهشيارى : اولين وزير منصور ابوايوب موريانى بود . « 2 » ابن‌رستم طبرى : در روايت است كه ابوخالد كابلى اولين نشانه‌اى كه از امام سجاد ( ع ) ديد و بدان استناد كرد ، اين بود كه چون درِ خانه‌ى حضرت را زد ، نوجوانى بيرون آمد و پرسيد : كيست ؟ گفت : ابوخالد كابلى . نوجوان گفت : درون آى ، اى كنكر . چنين بود كه بندبندِ وجودش به لرزه افتاد ؛ زيرا اين نامى بود كه مادرش در كودكى وى را چنين مىخواند و كسى ديگر آن را نمىدانست . « 3 » در روايت است كه آدم ( ع ) نخستين كسى بود كه عقيق سرخ بر انگشترى كرد . « 4 » اولين دولت سامانى در سال 261 ق . تأسيس شد و در سال 389 ق . فرو پاشيد و پس از آنان ، محمود غزنوى به سلطنت رسيد . در روايت است كه اولين ضمانت‌نامه‌ى نوشته‌شده در دنيا و اولين سند نگاشته بر زمين ، چيزى بود كه آدم نوشت ، آن‌گاه كه فرزندانش را به او نشان دادند و او پنجاه يا شصت سال از ساليان عمر خويش را به داوود بخشيد و سپس آن را فراموش كرد يا ناديده گرفت . پس جبرئيل به‌تنهايى يا همراه ميكائيل بر او نازل شد و آن نوشته را به او نشان داد . « 5 » در العقد الفريد است : عثمان در اولين خطبه‌اى كه خواند ، به لرزه افتاد و گفت :
هامش
( 1 ) . المعارف 30 ( 2 ) . ابن‌جوزى در المنتظم 7 / 342 به اين مطلب اشاره كرده است . ( 3 ) . دلائل الامامة 208 ( 4 ) . فرحة الغرى 114 ( 5 ) . مضمون را بنگريد در : الكافى 7 / 378 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 145 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد