سدههاى ميانه واقعا چه مىدانيم ؟ ارتباط ميان مطالعهء تاريخ طب اسلامى وجامعهشناسى ، پژوهشگران را بر آن مىدارد كه از منابع ومتون پزشكى صرف فراتر رفته تا بتوانند اطلاعات لازم را فرآهم آورند . آثار تاريخي ، شرححالنويسى ومتون أدبي را بايد از غربال گذراند - واين آثار فزون از حدّ شمارشاند . انتظار مىرود كه منابع گستردهء فقهى وكلامي ، اطلاعات ذي ربطى به دست دهد . امّا آثار فلسفي به ويژه آن دسته كه به اخلاقيّات مىپردازد ، احتمالا سهم اندكى در فرآهم آوردن اطّلاعات خواهد داشت . براي نمونه ، شايد كاملا بيمورد نباشد اگر توجّه خواننده را به اين مطلب معطوف داريم كه حتى در كتابي دربارهء منطق ، يكى از نويسندگان پرآوازهء سدهء يازدهم اندلس نكتهاى را بدين شيوه به يارى تمثيل نشان مىدهد : « پس اگر گويى ، پزشكان بسيار متبحّراند ، هركه اين سخن بشنود چنين بينديشد كه سخنى ناصواب گفتهاى .
زيرا پزشكان ، لفظي كلى وعمومى است . حال آنكه بسيار متبحّر ، آشكارا تنها بر برخى از پزشكان اطلاق مىشود » ، ونه بر همهء آنها « 5 » . تمامى اين تكهها وقطعههاى كوچك را كه در اقيانوس پهناور منابع ومتون غوطهوراند ، بايد گردآورى كرد . چنين كارى به زحمت آغاز شده وزماني دراز به طول خواهد انجاميد تا به ثمر برسد . تركيب وبازسازى ، فرايندى دشوار ونامشخص است كه در آن بسيارى چيزها را به حدس وگمان بايد واگذار كرد . اينكه طرفداران كنونى تاريخ كمّى به تاريخ عصر نو نظري مساعد دارند ، اتفاقي نيست . علّت اينست كه اطلاعات لازم دربارهء اين عصر فراوان است . چنين اطلاعاتى در مورد سدههاى ميانه محدود واتفاقي است ؛ ودر شرق به مراتب محدودتر واتفاقىتر از غرب است . مردمان سدههاى ميانه ، فنّى براي اندازهگيرى جنبههاى كمّى تاريخ نداشتند . برخى از اين فنون احتمالا خارج از حدّ توانايى آنان نمىبود . امّا به نظر مىآيد كه آنها علاقهء خاصي به چنين نحوهء نگرشى نداشتهاند . شايد هم آنان خردمندتر از ما بودهاند . به هر تقدير ، تاريخ تمايلى ندارد كه با كميّتها بر سر مهر آيد .
هامش
( 5 ) ابن حزم ، التقريب لحد المنطق . به تصحيح احسان عباس ( بيروت [ 1959 ] ) ، 85 .