معنى نيست كه پزشك خود بايد مباشر نواختن وكوبيدن باشد بلكه أو همچنانكه از صيد نانى ( دارو ساز ) وفصّاد ( رگ زدن ) وحجّام ( حجامت گر ) وحقّان ( اماله گر ) كمك مىگيرد ، موسيقار ( خنياگر ) هم مانند ديگران أو را يارى مىرساند .
اما در مورد علم الهى بايد گفت كه پزشك از جهت پزشك بودن نيازى به بحث وآگاهى از حقايق اين علم ندارد . اين بود حال نياز طبيب به اجزاء نظري از فلسفه .
امّا به نسبت به جزء عملي از فلسفه شكى نيست كه لازم نيست كه پزشك علم سياست را بداند بلكه بايد از بخشي از علم اخلاق برخوردار باشد زيرا پيشينيان گفتهاند كه واجب است پزشك داراى روحي پاك باشد واخلاق فاسد أو را آلوده نساخته باشد تا اينكه حقايق علم پزشكى در دل أو جايگزين گردد وطهارت نفس وپاكى روح فقط با علم اخلاق حاصل مىگردد .
حال كه اندازه نياز پزشك به هر دو جزء فلسفه دانسته شد بايد گفت كه لازمترين چيز بر پزشك دانستن منطق يعنى صناعت قياس وبرهان است زيرا چنانكه بيان شد طبيب حقيقي همان قياسي ( از أصحاب قياس ) است . هيچيك از دو جزء طب نظري وعملي تحقّق واقعي پيدا نمىكند مگر با بكار بردن صناعت منطق زيرا اين صناعت است كه راست ودروغ را در گفتارها ، وحق وباطل را در پندارها ، وخطا وصواب
هامش
- آن بيمار را نابود مىساختند . الاحكام النبوية في الصناعة الطبية ج 2 ص 32 . علي بن عباس مجوسي مىگويد پزشك بايد آشنا به آهنگهاى موسيقى باشد تا انگشتانش به گرفتن نبض رياضت يابد وبدان وسيله رگ را بشناسد . كامل الصناعة ج 1 ص 12 . از جالينوس نقل شده كه گفته است كه أو از طريق آهنگها والحان به مزاج وقوى ( - نيروهاى بدن ) پى مىبرده است . مختار من كتاب اللهو والملاهي ص 22