است كه با اين گروه مجادله نكنيد زيرا اينان حتى نيكى به پدر ومادر ونكشتن فرد بيگناه را هم در زير سؤال قرار مىدهند ومسأله را بمجادله مىكشانند . منكران علم طب كه خود ديدهاند كه عام وخاص از نصايح ودستورهاى پزشكان بهرهمند گشته وبيمارى خود را بوسيلهء آنان بهبود بخشيدهاند با انكار خود گويى چشمهء خورشيد را مىپوشانند وسپيده صبح را انكار مىكنند .
ما به آنان كه اقرار به وجود طب را مداخله در قضاى خداوندى مىدانند « 1 » گوئيم پس واجب است كه هنگام گرسنگى چيزى نخورند ودر وقت تشنگى چيزى نياشامند شايد كه قضاى خداوند بر اين مقرّر شده كه از گرسنگى وتشنگى بميرند وبا خوردن وآشاميدن خود مزاحم قضاى خداوندى مىشوند وبجاى ارادهء خداوند ارادهء خود را بانجام مىرسانند . رئيس همين گروه كه با أبو الخير خمار دشمنى مىورزيد ومردم را به آزار أو وا مىداشت دچار بيمارى سر گرديد واز أبو الخير دارو طلبيد . أبو الخير گفت : « همان كتاب را كه در ابطال طب نوشته است در زير سرش بگذارد تا بهبود يابد » « 2 » .
هامش
( 1 ) - در رد اين گروه حديثي از ابن عباس روايت شده كه مردى نزد رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - آمد وگفت : آيا دارو در برابر قدر خداوند سودى دارد ؟ حضرت فرمودند : دارو خود قدر خداوند است وأو هركه را بخواهد بوسيلهء هرچه كه بخواهد سود مىرساند . الاحكام النبوية في الصناعة الطبية ، ج 1 ص 17 ، ونيز رجوع شود به طب النبي ابن القيم الجوزية ص 76 .
ابن جميع مىگويد كه اگر كسى بگويد كه اين خداوند است كه بيمار مىكند ودرمان مىبخشد پس فضيلت صناعت پزشكى در چيست ؟
پاسخ اين پرسش آنست كه هرچند كه خداوند ممرض ومشفى ( - بيمار كننده ودرمان بخشنده ) است ولى أو شناسائى دارو را به بشر الهام كرده وراه درمان را هم به أو نشان داده تا بدان به شفائي كه خود مقدر كرده است دست يابند وهمين شناسائى دارو ودرمان صناعت پزشكى را تشكيل مىدهد . المقالة الصلاحية ص 12 .
( 2 ) - بنا بر روايت شهرزورى اين شخص يكى از متكلمان بوده كه در همسايگى ابن هندو مىزيسته وابن هندو روزى به أو گفته است كه پيغمبر - صلى الله عليه وآله - فرمود : العلم علمان علم الأبدان وعلم الأديان . علم بدن را كه پزشكى باشد بر علم دين مقدم داشت براي اينكه -