وبايد گفت كه صناعات بر دو قسماند : يكى آنكه كمالش از اوّل تا آخر در دست انسان است همچون نجّارى وزرگرى ، وديگر آنكه آغاز ومقدّماتش در اختيار انسان وكمالش موكول به خداوند عزيز وبزرگ وطبيعت است مانند كشاورزى كه بذر نشاندن وآب دادن از دهقان وبيرون آوردن گياه از خداوند است وپزشكى نيز از اين قبيل است .
خداوند در بدن آدمي كارگزارى قرار داده كه صحّت وسلامتى آن را حفظ مىكند وهرگاه آن صحّت وسلامتى بوسيلهء عارضهاى زائل گردد آلت وابزار آن كارگزار كه غذا ودارو باشد آن عارضه را از بدن دفع وصحّت را به آن باز مىگرداند . اين كار گزار را حكيمان « طبيعت » وأصحاب شرايع « ملك » خوانند واين همان است كه بقراط در وصف آن گفته است : « طبيعت خود كافى است در بهبود بخشيدن بيمارىها » « 1 » بنابراين پزشك خادم طبيعت است وامر شفا وبهبود در اختيار أو نيست . أو آنچه را كه در حفظ صحّت ونفى بيمارى مورد لزوم است به بدن مىرساند ولى حصول صحّت وسلامتى موقوف بر پذيرا بودن طبيعت وتأثيرپذيرى بدن است .
خلاصهء باب سوم
اين باب دربارهء تعريف علم پزشكى است . أو مىگويد پيشينيان تعاريف گوناگونى از علم پزشكى كردهاند ولى آن تعريفى كه همگى برآن اتّفاق دارند اينست كه : « پزشكى صناعتي است كه به بدنهاى مردم عنايت دارد وبه آن بدنها صحّت وسلامتى مىبخشد » « 2 » .
هامش
( 1 ) - ابن ماسويه مىگويد : سزاوار است كه پزشك همانند فعل طبيعت را بوجود آورد هر چند كه درمان بدرازا كشد ودشوار باشد ، ودرمان خود را بر غير تدبير طبيعت قرار ندهد زيرا كه آن همچون كيميا فريبى بيش نيست . النوادر الطبية 21 . جالينوس مىگويد كه طبيعت در گفتهء بقراط بر چهار وجه زير آمده است : مزاج بدن ، هيئت بدن ، نيروى مدبر بدن ، حركت نفس ، وآنجا كه بقراط گفته است : « ان الطبيعة هي الشافية للامراض » مراد أو نيروى تدبيرگر بدن است . كتاب جالينوس إلى اغلوقن ص 7 .
( 2 ) - ابن سينا در ارجوزهء خود ص 12 علم پزشكى را چنين تعريف مىكند :الطب حفظ صحة برء مرض * من سبب في بدن عنه عرض