در مورد اينكه « صناعت » گفته و « علم » را بكار نبرده چنين مىگويد كه علم بر يكيك از اجزاء طب به تنهايى بكار برده مىشود همچنانكه بر همه اجزاء آن نيز اطلاق مىگردد ، واگر كلمهء « علم » بجاى « صناعت » بكار رود لازم آيد كه علم بر هر يك از اجزاى پزشكى « طب » وعالم به آن « طبيب » باشد ولى « صناعت » كه گفته شد فقط بر كمال همهء اجزاى اين علم اطلاق مىشود . وقيد آنكه توجّه طب به بدنهاى مردم است ساير صناعات مانند نجّارى وزرگرى را از تعريف خارج مىسازد زيرا نجّارى عنايت به آنچه كه از چوب ساخته مىشود دارد وزرگرى عنايتش به زر وسيم است . وقيد بدنهاى مردم علم بيطارى را خارج مىكند زيرا توجّه آن علم به بدنهاى چهارپايان است . وقيد آنكه به بدنها صحّت وسلامتى مىبخشد صناعات زينت غير طبّى همچون پيراستن موى وآرايشگرى را از تعريف خارج مىكند زيرا مزيّن عنايت به بدنهاى مردم دارد ولى افادهء صحّت وسلامتى نمىكند . ومراد از افادهء صحّت اينست كه اگر صحّت موجود بوده آن را حفظ مىكند واگر از بدن جدا گشته آن را برمىگرداند .
أو سپس تعريف ديگرى را براي پزشكى بدينگونه ذكر مىكند كه : « طب علمي است كه از أمور صحّى وأمور مرضى وهمچنين أموري كه نه صحّى ونه مرضىاند بحث مىكند » . مراد از أمور صحّى بدنهاى سالم است ونيز اسبابى كه هرگاه بدن بيمار شد سلامتى را باز مىآورد وسلامتى را نگه مىدارد ، وعلاماتى كه دلالت مىكند بر آنكه بدن سالم است . ومقصود از أمور مرضى بدنهاى بيمار است ونيز أسباب بيمارى آور وأسباب نگاه دارنده بيمارى وعلاماتى است كه دلالت مىكند بر آنكه بدن بيمار است .
وأموري كه نه صحّى ونه مرضىاند أسباب وعلامات آن حالتي است كه نمىتوان بر آن اطلاق صحّت ومرض كرد وبدنهايى كه داراى چنين حالت هستند يا بدنهائى هستند كه صحت آنها در غايت كمال نيست مانند بدنهاى سالخوردگان وبدنهاى بهبود يافتگان از بيمارى ، ويا آنكه بدنهائى است كه در بخشي از آن بيمارى راه يافته وبخشي ديگر سالم مانده است مانند آنكه دستش فلج وبقيه اجزاى بدنش سالم است ويا بدنهايى كه تندرستى آنها
مفتاح الطب ومنهاج الطلاب — صفحة 224
مساهمون: علي بن الحسين بن هندو
ص٢٢٤