زندانى كن ، و يا انگشت را نزديك آتش بگير تا ميزان تاب و توانت روشن شود ، و آيا به كرم ، لطف خدا و اين كه خدا از طاعت و بندگى تو بىنياز است ، مغرورشدهاى ؟ پس چرا در كارهاى دنيايت به خدا توكل و اعتماد ندارى ؟ و هنگامى كه دشمنى قصد تو را كرد و تو هيچ راه چارهاى نيافتى ، او را به كرم و بزرگى خدا واگذار نمىكنى ؟ و وقتى كه نياز به مورد شهوتى از شهوات دنيايى پيدا مىكنى كه جز به وسيله زر و سيم فراهم نمىشود ، چطور ، روحت را در راه به دست آوردن به حيلههاى گوناگون بر مىانگيزى ، پس چرا به كرم خدا اعتماد نمىكنى ، تا گنجى را به تو نشان دهد و يا بندهاى از بندگانش را مسخّر تو كند تا بدون زحمت و رنج حاجت تو را برآورد ؟ آيا تو گمان مىكنى كه خدا فقط در آخرت كريم است نه در دنيا ، با اين كه آنقدر فهميدهاى كه سنّت الهى تغيير پذير نيست و پروردگار دنيا و آخرت يكى است و جز محصول زحمت و تلاش به هيچ كس نمىرسد ! واى بر تو اى نفس ! چقدر تو منافقى و چه ادّعاهاى بيهوده دارى ، تو به زبان مدّعى ايمانى در صورتى كه علامت دوروئيت پيداست ؟ آيا سرور و مولايت به تو نگفت « هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اين كه روزيش بر خداست ( 29 ) » و در بارهء آخرت فرمود : « و براى انسان جز محصول رنج و تلاشش نيست ( 30 ) . » و بخصوص امر دنياى تو را پروردگار بر عهده گرفته است ، در صورتى كه تو با رفتارت او را تكذيب مىكنى ! و سخت به دنيا چسبيده و همچون نگرانى كه از هيچ كار زشتى روگردان نيست ، بشدت حريص دنيايى ! خداوند كار آخرت را موكول به تلاش خودت ساخته و تو چون آدم مغرور كه به نظر حقارت به چيزى نگاه كند ، از آخرت اعراض كردهاى ، اينها از علايم ايمان نيست ! واى بر تو اى نفس ! گويا تو به روز حساب ايمان ندارى ، و گمان مىبرى ، وقتى كه مردى ، رها شده و نجات يافتهاى ، هيهات ! آيا تو گمان مىكنى كه تو را آزاد مىگذارند ؟ آيا تو نطفهاى از منى نبودى بعد خون بستهاى شدى و خدا تو را آفريد و استوار ساخت ؟ آيا همان خدا قادر نيست كه مردهها را دوباره زنده
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٤٤٠