تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
نعمتهايش بستايد ، و به خاطر لطفش تواضع كند و در برابر عزّتش ، ذليل ، و در مقابل قدرتش ، تسليم ، و براى شكوهش خاضع باشد ، و در بارهء حساب و كيفرش بينديشد ، پس روزها روزه‌دار و شب را در حالت عبادت بسر برد ، ياد آتش دوزخ و درخواست از خداى بزرگ خواب را از چشم او بربايد ، چنين كسى راهب است ، امّا من سگ گزنده‌اى هستم كه نفسم را در اين صومعه به خاطر مردم زندانى كرده‌ام تا آنها را نگزد ! گفتم : اى راهب ، چه چيز باعث شده است تا مردم بعد از آن كه خدا را شناختند ، از او ببرند ؟ گفت : برادر ! مردم را از خدا جدا نكرده است مگر محبّت دنيا و زر و زيور آن ، زيرا كه دنيا جاى معاصى و گناهان است ، پس عاقل كسى است كه محبّت دنيا را از دل بيرون كرده و از گناهش به خدا پناه ببرد و بر آنچه كه باعث نزديكى به خداست ، رو آورد . به يكى از بزرگان گفتند : چه خوب بود ريشت را رها مىكردى ! گفت : در آن صورت آسوده و راحت بودم ! از مردى از ياران امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده‌اند : كه گفت : نماز صبح را پشت سر امام ( ع ) خواندم وقتى كه سلام نماز را داد ، به سمت راست متمايل شد ، در حالى كه اثر غم بر چهرهء مباركش بود ، درنگ كرد ، تا آفتاب برآمد ، آنگاه دستهايش را از شدّت تأسف برهم ماليد و گفت : به خدا سوگند ياران محمد ( ص ) را ديدم و ديگر تا امروز كسى نظير آنها را نديده‌ام ، روزها با لباس ژوليده و پژمرده بسر مىبردند ، شب را براى خدا در حال سجده و قيام مىگذراندند ، قرآن تلاوت مىكردند ، يا روى پاها و يا بر پيشانيشان ( در حال سجده ) بودند ، وقتى كه خدا را ياد مىكردند ، همچون برگ درخت در برابر وزش باد ، مىلرزيدند ، و از چشمانشان اشك مىباريد به حدّى كه جامه‌هايشان تر مىشد و گويا ، مردم پيرامون آنها در حال غفلت بسر مىبردند ( 25 ) . يكى از بزرگان مىگويد ، در آن ميان كه در بين راه داشتم مىرفتم ، ناگهان صدايى شنيدم ، وقتى كه نگاه كردم ، ديدم مردى اين آيه را تكرار مىكند : « روزى كه هر كسى ، آنچه كار خير كرده ، حاضر كرده ، و آنچه كار بد كرده ،