بيهوده و بيكار بگذراند ، و پيوسته به خودش وعده دهد كه من سال آخر وقتى كه بخواهم به وطنم برگردم ، براى تخصّص علمى تلاش مىكنم ! آيا تو به عقل و انديشه و به اين تصور او كه در مدّت كمى نفس مىتواند به تخصّصى برسد و يا به اين حساب كه مقام فقاهت و تخصص را بدون زحمت و تلاش با تكيه به كرم خداى سبحان مىشود به دست آورد نمىخندى ؟ بعلاوه فرضا كه تلاش و كوشش در آخر عمر مفيد باشد و تو را به درجات عاليه برساند شايد همين امروز ، روز آخر عمرت باشد پس چرا مشغول نمىشوى ؟ پس چه چيز مانع از اقدام فورى و چه انگيزهاى براى امروز و فردا كردن دارى ؟ ! آيا جز ناتوانى تو در برابر شهوت انگيزهء ديگرى هست ؟ چون مخالفت با نفس رنج و زحمت دارد ! آيا به انتظار آن هستى كه روزى بيايد كه مخالفت با شهوتها سخت و دشوار نباشد ؟ چنين روزى را هرگز خدا نيافريده و نخواهد آفريد ؟ پس بهشت ، جز در سايهء تحمّل سختيها ميسر نيست و سختيها هم هرگز براى نفس سبك و آسان نيست ، اين امر محالى است ! اى نفس آيا نينديشيدهاى از آن آغازى كه به خود وعده مىدهى ، و فردا ، فردا مىگويى ، چقدر فردا آمده و امروز شده است ، پس به چه نتيجهاى رسيدهاى ؟
آيا نمىدانى كه فردايى كه آمده و امروز شده حكم ديروز را پيدا كرده است ؟ نه ، بلكه تو از آنچه امروز عاجزى فردا عاجزترى زيرا شهوت همچون درختى ريشهدار است كه بنده موظّف به كندن آن است ، اما وقتى كه به دليل ضعف ، خود را ناتوان ديد و كندن آن را موكول به فردا كرد ، همچون كسى است كه از كندن درختى خود را ناتوان ببيند ، با اينكه او جوان نيرومندى است ، و به سال ديگر موكول سازد ، در صورتى كه مىداند در طول اين مدّت نيرو و ريشهء درخت بيشتر و عميقتر مىشود ، و از آن طرف به ضعف و سستى شخص افزوده مىشود ، پس چيزى را كه در جوانى نتواند انجام دهد ، در پيرى نيز نخواهد توانست ، بلكه تمرين و رياضت در پيرى بسيار دشوار است و پاكداشت از گناه ، خود نوعى عذاب است ، و چوب تر قابل انحناست اما وقتى كه خشگيد و روزگارى بر او گذشت ، غير
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٤٤٢