ثروتت برگردند ، و تو در گرو اعمالت بمانى ! يكى از بزرگان به پادشاهى گفت : سزاوارتر از همهء مردم به نكوهش دنيا و دشمنترين مردم نسبت به دنيا آن كسى است كه دستش به نعمت دنيا باز بوده و به خواستههايش رسيده است ، زيرا او منتظر آفتى است كه به مالش برسد ، و او نيازمند شود ، و يا بر جمعيّت او برسد ، و پراكنده سازد ، و يا به قدرت او برسد ، و اركان قدرت او را از بيخ و بن بركند ، و يا بر تن او برسد و بيمار سازد ، و يا به مصيبت يكى از دوستانش گرفتار شود كه نمىخواست دچار شود ، پس دنيا سزاوارتر از هر چيز به نكوهش است كه آنچه داده ، پس مىگيرد ، و به آنچه بخشيده ، باز مىگردد ، در آن بين كه دنيادار خندان است دنيا هم به او مىخندد ، و آن وقت كه دنيا به حال او گريان است ، ناگاه بر ماتم او مىگريد ، و آنگاه كه دنيا دست شخص را به بخشندگى باز مىگذارد ، ناگاه آهنگ بازگشت از او را مىكند ، امروز افسرى بر سرش مىنهد ، و فردا بينيش را به خاك مىسايد ، بىتفاوت است كسى برود ، يا بماند ، مانده را جايگزين رفته مىبيند ، و هر كدام را به جاى ديگرى مىپذيرد .
حسن بصرى به عمر بن عبد العزيز نوشت : امّا بعد ، دنيا سراى رفتن است ، نه سراى ماندن و حضرت آدم به عنوان مجازات به دنيا فرود آورده شد ، پس ، از دنيا بر حذر باش اى امير المؤمنين ! زيرا كه توشهء دنيا ، ترك دنيا است ، و بىنيازى از دنيا ، در نيازمندى است ، دنيا هر لحظه كشتهاى بجا مىگذارد ، هر كه را عزّت داده است ، خوار مىسازد ، و هر جمعى را پراكنده مىكند . دنيا چون زهرى است كه هر كه نمىشناسد ، آن را مىخورد ، و باعث قتل اوست . تو در دنيا همچون كسى باش ، كه زخم خود را معالجه مىكند ، اندكى پرهيز مىكند كه مبادا ناراحتيش طولانى شود ، و بر سختى معالجه مقاومت مىكند ، از ترس اين كه مبادا بيماريش طول بكشد بنا بر اين از اين دنياى فريبكار ، حيلهگر بترس كه با نيرنگ خود را آراسته و با فريبكاريش كسانى را كشته و با آرمانهايش فريفته ، و
مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: ورام بن أبي فراس المالكي الاشتري
ص٢٦٩