تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
69 آن كس كه از تنگناى گور زهدان و تاريكىهاى رحم و بچه‌دان بيرون
هامش
- آن مقامى است كه نفس ناطقه انسانى از تمام صور كليه - خواه بديهى و خواه كسبى - خالى باشد ، مانند لوحى كه خالى از نقش و نگار است . مرتبهء دوم مرتبه عقل بالملكه است و آن مقامى است كه بديهيات را حاصل كرده ، در كار تحصيل نظريات ، از آنهاست . مرتبهء سوم عقل بالفعل است و آن مقامى است كه نظريات را كسب و انباشته كرده ، ولى در نزد او مشهود و بالفعل حاضر نيستند ، ولى هنگام ضرورت و لزوم ، با كوچك‌ترين توجهى به آن مخزن و گنجينهء درونى ، مشهودش مىگردد . مرتبهء چهارم مرتبهء عقل مستفاد است ، و آن مقامى است كه تمام مراتب در نزد نفس ناطقه حاضر و مشهود اوست . اين مراتب قوه علميه بود ، به همين منوال - همانطور كه گفتيم - مراتب قوهء عملى نيز چهار است : مرتبهء نخستين مرتبهء تجليه است و آن ، آراسته شدن به اوامر و نواهى شرعى بدنى - و به اصطلاح قالبيه - است . مرتبهء دوم مرتبهء تخليه است ، و آن آزاد شدن از اخلاق زشت و صفات بد نفسانى است . مرتبهء سوم مرتبهء تحليه است ، و آن زينت گرفتن به اخلاق و صفات نيكوى نفسانى است كه آن را اعمال طريقى گويند . مرتبهء چهارم مقام فناست كه قرّة العين سلاك الهى است ، و نيز مقام عبوديت عبارت از همين مقام است ؛ و به اصطلاح صاحبان شهود : فنا ، نهايت مقام سير الى الله است و بقا ، آغاز سير فى الله مىباشد كه تمام منازل و مراحل سالكين الى الله بدانجا منتهى مىگردد ، چه سالكان را مقامات و منازل فراوانى است كه بايد در طىّ دوران سلوك خود بر آن مقامات و مدارج گذر كنند ، و شرح اين مقامات را خواجه عبد الله انصارى قدس سره در كتاب منازل السايرين بطور مختصر ، و شيخ عبد الرزاق كاشانى قدس سره در شرح آن بطور مفصل بيان كرده كه از توبه آغاز و به توحيد ختم مىگردد و داراى ده مرتبه و صد مقام و هزار منزل است . [ در وصف آن سروده شده :از در نفس تا به كعبهء دل * عارفان را هزار و يك منزل ]پس همانطور كه گفتيم - مرتبهء چهارم مقام فناست ، و فنا را سه مرتبه - به عدد مراتب توحيد و تجليات - مىباشد . مرتبهء اول فناى افعال است كه آن را « محو » گويند ؛ مرتبهء دوم فناى صفات است كه آن را « طمس » گويند ؛ مرتبهء سوم فناى ذات است كه آن را « محق » گويند ؛ زيرا سالك پس از طى مراحل و منازل مذكوره ؛ نخست به مقامى مىرسد كه تمام افعال را در فعل حق فانى مىبيند ، حتى فعل خودش را هم فانى مىبيند ؛ دوم به مقامى مىرسد كه اسماء الهى بر او تجلى مىكند و مظهر در ظاهر گم مىشود و در نظر شهودش جز اسماء و صفات بارى تعالى چيزى نمىماند ؛ سوم به مقامى مىرسد كه تمام ذوات را در ذات احديت غيبى فانى و مستهلك مىبيند كه : كمال الاخلاص نفى الصفات عنه .