تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
70 اينجا نهايت پرواز و عروج ره‌نوردان و پويندگان و سالكان الهى و
هامش
- ادبر فادبر ، فقال و عزتى و جلالى ما خلقت خلقا اكرم علىّ منك ، بك اعطى ، و بك آخذ و بك اثيب و بك اعاقب ، يعنى : چون خداوند عقل را آفريد فرمود : پيش آى ، پيش آمد ، فرمود : بازگرد ، بازگشت ، فرمود : سوگند به عزت و جلالم ، فرمان و نهيم و كيفر و پاداشم متوجه تو است ؛ و اين بازگشت و عروج ، جعلى عرفانى است نه عيانى - چون اين در قيامت صورى آفاقى است - نه معنوى - . بدان كه قيامت و معاد - اجمالا - عبارت است از ظهور حق به صورت اسم‌هاى « الباطن » و « الاخر » با اسماء ديگر از قبيل « العدل » و « الحق » و « المحيى » و « المميت » همچنان كه ظهورش در دنيا عبارت است از ظهور به صورت دو اسم « الظاهر » و « الاول » با اسماء ديگر از قبيل « المبدئ » و « الموجد » و « الخالق » و « الرازق » و امثال اينها ؛ و نزد اهل الله مشخص است كه اسماء حق تعالى به حسب جزئى و اشخاص نامتناهى است ، ولى به حسب كليات و انواع ، متناهى است ، بنا بر اين لازم است كه پيوسته به صور اسماء و صفات خويش - خواه در دنيا و خواه در آخرت - متجلى باشد ، از اين روى برخى از عرفا معتقداند كه دنيا و آخرت دو مظهر از مظاهر اويند ، لذا لازم و ضرورى است كه اين دو پيوسته - بدون اينكه موقوف بر زمان و آنى باشند - برقرار باشند ، زيرا بر طرف شدن مظاهر از عالم وجود غير ممكن و محال است . پس مراد از آن اينكه قيامت عبارت است از تغيير عالم ظاهر و تبديل و بازگشتش به باطن - پيوسته - همچنان كه دنيا عبارت است از ظهور باطن به صور ظاهر - پيوسته - و بازگشتش بدان هم همين گونه است . بدان كه وجود و سلطنت حقيقى معنوى به ترتيب سلطنت صورى مجازى است ، همچنان كه سلطان صورى امير و وزير و لشكر و شهروند و غيره دارد ، همين طور سلطنت حقيقى هم اين گونه است ، يعنى اسماء ذاتى مانند وزيراند و اسماء صفاتى مانند امير و اسماء فعلى مانند لشكراند و آنچه از تركيب هر يك از آنها حاصل مىشود حكم شهروندان را دارند ، همانطور كه هر يك از يارىگران و اعوان سلطنت صورى عهده‌دار كارى مخصوص است كه ديگرى با او شراكت ندارد ، همين طور هر اسمى از اسماء سلطان حقيقى و سلطنت حقيقى او مخصوص به امرى و عهده‌دار كارى است كه با غير خودش اشتراك ندارد ؛ بنا بر اين هر موجودى از موجودات خارجى مظهر اسمى از اسماء الهى و محل اثر و حكم او مىباشد و بازگشتش جز بدان اسم نمىباشد ، چون آن اسم « رب » او و او مربوب آن اسم است . بنا بر اين معاد عبارت است از بازگشت هر مظهرى به اسمى كه - به حكم و اثر - در او ظهور كرده است ؛ و اين را هم بدان كه اسماء را نوبت و دوره‌ها و آثار و احكامى است ، چنان كه برخى از اسماء نسبت به برخى ديگر مغلوب مىشوند ، همين طور احكام و دوره‌اش نيز مغلوب مىشود ، لذا ظهور قيامت از مغلوب شدن اسمائى است كه تعلق به دنيا دارد و غالب شدن اسمائى كه تعلق به آخرت دارد ، بقيهء اسماء را تمام اوقات همين طور قياس كن . برخى از عرفاى محقق در اين باره سخنى دارد كه آن را نقل مىكنيم ، گويد : بدان كه اسماء افعال به حسب احكامشان به چندين قسم تقسيم مىگردند : از آن جمله اسمائى است كه حكمشان هيچ گاه پايان نمىپذيرد و اثرشان از ازل تا ابد باقى است ، مانند اسمائى كه حاكم بر ارواح قدسى و نفوس ملكوتى ، و آنچه از مبدعات كه در تحت حيطهء زمان درنمىآيند - اگر چه داخل در حيطهء دهراند - مىباشند . -