تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
درنوردگان صحراهاى افعالى - سوار بر چهارپايان نفوس زكيّه و پاك - اند ؛ و اهل قيامت وسطايى دريانوردان خبرهء درياهاى صفاتى - بر كشتىهاى دلهاى پاك و طاهر - اند ؛ و اهل قيامت كبرى پيشى گيرندگان فضاى هويّت ذاتى
هامش
- قيامت وسطى شده است . ] ( 21 - سجده ) و نيز فرموده :وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، يعنى : پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند ( 100 - مؤمنون ) قيامت كبرا عبارت است از بازگشت صور عالم روحانى - از عقول و نفوس - به جوهر نخستينى كه خداوند از آن جوهر اين حقايق و صور را آفريده است ، چنان كه پيغمبر ( ص ) فرموده : اول ما خلق الله تعالى جوهرة فنظر اليها فذابت من هيبته و صارت نصفها ماء و نصفها نارا ، فخلق الله تعالى من الماء الارواح و من النار الاجساد . . . الحديث ، يعنى : نخستين چيزى كه خداوند آفريد گوهرى ارزشمند بود و بدان نظرى فرمود ، آن گوهر از هيبت و عظمت آن نظر گداخته گرديد ، در نتيجه نصف آن آب گشت و نصف ديگرش آتش ، سپس خداوند متعال از آب ، ارواح را و از آتش ، اجساد را آفريد . . . تا پايان حديث . اما به زبان كشف و روش اهل كشف و ذوق ، آن گوهر ارزشمند عبارت از ماده و اصلى است كه خداوند تمام صور عالم را در آن گشوده و نهاده است ، و آن را گاهى « هباء » و گاهى « عنصر اعظم » ناميده‌اند ، و حكمت در آن صدق بيان الهى است كه :كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ، يعنى : چنان كه خلقت را از اول آغاز كرديم ، اعاده و بازگشت آن كنيم كه كار ما چنين است ( 104 - انبيا ) سپس گوييم : ايجاد صورت‌هاى اخروى از اين گوهر و ماده ، صورتى جاويد و پايدار بوده و پذيراى زوال و نابودى و تغيير و دگرگونى - مطلقا - نيست ، چون مىفرمايد :خالِدِينَ فِيها أَبَداً، يعنى : پيوسته در آنجا جاويدان و مخلّداند ( 122 - نساء ) و مثال و همانند اين مثال قطعه‌اى از موم است كه به صورت‌هاى مختلف و گوناگون ظاهر مىگردد ، يا از خودش - مانند هسته خرما و غير آن - و يا از غير خودش - مانند حق تعالى و يا فرشتگان و يا نيرويى كه طبيعت كليه را صورت مىبخشد ، - سپس زايل كردن تمام اين صورتهاست از آن ( طبيعت كليه ) و بازگردانيدنشان به آنچه از قابليت كه بودند ، سپس ظهور آنهاست به صورتهايى كه مناسبت با عوالم اخروى و مواطن بهشت و دوزخ دارند ، و صدق اين - يعنى حشر انسان به صورت و اعضايى كه پيش از مرگ داشت - بيان الهى است كه :بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ، يعنى : آرى ! توانيم كه انگشتان او را بسازيم ( 4 - قيامت ) و غير اين از آيات ؛ و بيان متشرعان از متكلمان كه قايل به اجزاى اصلى هستند و فناى چيزى را در وجود - مطلقا - محال مىدانند ؛ نابودى و فنايش عبارت است از تبديل صور و دگرگونى آنها به صورتهاى ديگر - نه غير اين - و برهان عقلى قائم است كه : موجود هرگز معدوم نمىگردد و معدوم مطلق ، هرگز موجود نمىشود ، و ايجاد و اعدام تنها بر ممكنات صدق مىكند و بس ، يعنى فقط به اعتبار تغيير و دگرگونى صورت و تبديل آن ، و ( اعتقاد ) بازگشت تمام موجودات - در آخرت - به صورى كه بر آنها بودند - به حسب علوم و اعمال - و باقى ماندنشان بر آن صورت‌ها - در بهشت و دوزخ - لازم و واجب است .