تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
اينان اهل قيامت صغرايند ، و اهل بهشت صفات دو حشر در غيب ملكوت
هامش
- در هر حال براى انسان نحو و طور ديگرى بلكه انحاء مختلفهء از وجود - پيش از آنكه قدم به اين جهان مادى گذارد - بوده است ، همچنين براى او نشآت و انحاء ديگر وجود - پس از خروجش از اين عالم - هست ؛ پايان سخن صدرا . پس براى هر يك از موجوداتى كه در عالم ملك‌اند مثال مقيدى است - مانند خيال در عالم انسانى - و مثال مقيد نسبت به عالم ، مانند خيال است نسبت به انسان ، و سالك هر گاه در سير خود - به واسطهء عبور كردن از خيال مقيد - متصل شود به عالم مثال مطلق ، حقايق را همان گونه كه هست دريابد و از همين راه وى را آگاهى بر عين ثابت خود حاصل آيد ، ولى هر گاه در خيال مقيد چيزى را مشاهده كند ممكن است حقيقت را يافته باشد و ممكن است خطا كرده باشد - يعنى به واسطهء دخالت حس مشترك - . صدر الدين قونوى قدس سره در كتاب فكوك - فك فص سليمانى - گويد : بدان كه وجود را از جهت مبدأ و اصل انبساط و تعيّنش از غيب هويت حق تعالى مراتبى كلى در تعيّن و ظهور است : اولين آنها عالم معانى است ؛ سپس عالم مثال است كه نسبتش به مرتبهء ظهور ، تمام‌تر از نسبت عالم معانى است ؛ بعد عالم مثال است كه ارواح و معانى در آن تجسد و تناورى مىيابند - يعنى هيچ چيزى در آن عالم جز به صورت تجسد و تناورى ظهور و تعين پيدا نمىكند - پس از آن عالم حس است كه آغاز آن صورت عرش است كه به تمام اجسام محسوس احاطه دارد ، و به آن ، يعنى استواى سير معنوى وجودى صادر از غيب هويت در مراتب كلىاش براى ظهورى كه نهايتش عالم حس است پايان مىپذيرد . قيصرى در مقدمهء شرح فصوص الحكم گويد : بدان كه عالم مثال عالمى است روحانى و از جوهرى نورانى ؛ در محسوس و مقدارى بودن شبيه به جوهر جسمانى است ، و در نورانى بودن شبيه به جوهر عقلى ، جسم مركب مادى نيست و جوهر مجرد عقلى هم نيست ، بلكه برزخ است و هر چه برزخ باشد ، دو چيز باشد - غير آن دو چيز - و آن آن را دو جهت نيز بايد باشد كه هر جهتى شبيه به يكى از آن دو چيز باشد ، و اين عالم را از آن جهت مثال گويند كه مشتمل است بر مثال و صورت آنچه كه در عالم جسمانى است ، و همچنين اولين مثال صورى است براى آنچه از صور اعيان و حقايق كه در حضرت علم است ، و به نام خيال منفصل نيز آن را ناميده‌اند ، چون غير مادى و شبيه به خيال متصل است . پس هيچ معنايى از معانى و هيچ روحى از ارواح نيست مگر آنكه برايش صورتى مثالى - مطابق كمالاتش - در اين عالم هست ، زيرا هر يك از صور را از اسم « ظاهر » بهره و نصيبى است ، بدين جهت بود كه پيغمبر ( ص ) جبرئيل را در سدرة المنتهى ديد - در حالى كه وى را ششصد پر بود - . اين عالم مشتمل است بر عرش و كرسى و هفت آسمان و هفت زمين و آنچه در آنها از فرشتگان هست ، از اين مطلب كيفيت معراج نبوى و مشاهدهء حضرت آدم در آسمان اول و حضرت عيسى در آسمان دوم و به ترتيب حضرت يوسف و يونس و هارون و موسى و ابراهيم - عليهم السلام - در آسمانهاى سوم و چهارم . . . تا هفتم روشن مىشود ، و نيز فرق بين آنچه در خواب ديده مىشود و آنچه در قوهء خياليه مشاهده مىگردد ، يعنى عروج به آسمان - چنان كه براى متوسطان در سلوك حاصل مىآيد - مشخص مىشود ، و همچنين -