تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
و از گناهان و نافرمانىهاى ظاهرى شرعى باز مىدارد .
هامش
- از بينايى و شنوايى و بويايى و چشايى و لامسه است ، و مدارك عالم غيب آن قوه هفت است : نخست غيب حس است كه عبارت از حواس باطنى مىباشد و خود داراى پنج حواس است : حس مشترك و خيال و متصرفه و واهمه و حافظه ، و بوجود غيب حس ، نفس حيوانيه بشرى به كمال مىرسد . دوم غيب نفس است و آن در وجود انسان عبارت است از جهت انانيت و خودخواهى او ، و موقع خروج از قوه به فعليت به ترتيب نام‌هاى اماره ، لوامه ، ملهمه و مطمئنه به او اطلاق مىگردد . سوم از مدارك عالم غيب قوهء علميه غيب قلب است ، و آن قلب سليمى است كه به پدر خود - روح اضافى - تمايل پيدا كرده است ، و هر كجا كه مطلقا قلب ، ذكر گردد ، نزد عرفاى الهيين همين قلب سليم است كه به مقام مطمئنگى رسيده . چهارم از مدارك عالم غيب قوه علميه غيب عقل است ، و آن نورى است تابنده و مفاض از روح اضافى به قلب ، يعنى جهت اعلاى قلب كه متوجه روح اضافى است منور و روشن مىگردد ، و هر كجا كه عرفا عقل ذكر كردند ، مطلقا همين را اراده دارند ، عقل و نفس هر يك اسم مرتبه‌اى است از مراتب قلب ( كه اطوار هفتگانه در آن انجام مىگيرد ) چنان كه نورى كه از روح به قلب افاضه مىشود عقل گويند ، و همچنين ظلمتى كه از جهت ماده حاصل آيد نفس خوانند ، و نفس با مدد و لطف حق و سلوك الى الله تبديل به عقل مىشود . صدر المتألهين گويد : نفس و عقل اگر چه به حسب مفهوم دو چيزند ولى به حسب مصداق و واقعيت يك چيزند ، زيرا هر دو جوهر مجرّداند ، و هنگامى كه از جهت تدبير و تصرف به بدن تعلق پيدا كرد نفس ناميده مىشود ، و وقتى از لحاظ ادراك امور تعلقش به بدن باشد - نه تدبير و تصرف - عقل ناميده مىشود ، و مرتبهء بالاتر از اين نفس قدسيه است كه در ادراكات نظرى از حركات فكرى بىنياز است ، زيرا تمام نظريات مانند لوح محفوظ در نزدش حاضر است . پنجم از مدارك عالم غيب قوه علميه غيب سرّ است ، و آن مقامى است فوق عقل ، و مقام سرّ وقتى به آن اطلاق مىگردد كه قلب به سوى روح توجه ، و در مدار قوهء جاذبهء او قرار گيرد . ششم از مدارك عالم غيب قوهء علميهء غيب روح است و آن ، لطيفه و حقيقتى است مجرد ، كه از اشعه و پرتو روح اعظم است . هفتم از مدارك عالم غيب قوه علميه غيب خفى است ، و آن عبارت از توجه روح است به تمامه به خداوند تعالى . برخى از عرفا طور روح را مقدم بر سرّ داشته و برخى ديگر غيب حس را در عداد نياورده و طور اخفى قايل شده‌اند ، و چون ما خود را ملزم به نقل از رسالهء روحيهء حضرت سيد قطب الدين كه از جانشينان و اقطاب بعدى پس از حضرت امير سيد على قدس سرهما است مىديديم ، به عينه آن را نقل نموديم . اما اطوار و مراتب قوه عمليّه عبارت است از ميل ذاتى كه در حقيقت ذوات انسانى قرار داده شده ، به آن جهت كه آنچه را كه در وجود او بالقوه و پنهان است به فعليت و ظهور برساند ، پس اين ميل در آغاز خلقت انسانى به نزوعيه - كه به معنى طلب است - ناميده مىشود ، و در مرتبهء نفس نباتى به ميل و خواست ، و در مرتبهء نفس حيوانى به شوق و شهوت كه آن هم به معنى خواستن و ميل كردن است - به مفهوم قوىترى - و در -
أسرار النقطة ( توحيد مكاشفان ) ( فارسى ) — صفحة 38 | محمد خواجوى / امير سيد على همدانى