34 اما نقطههاى هفتگانه كه مقوّم و برپا دارندهء شكل دورى و گردشىاند ،
هامش
- را در جميع موجودات كرده است ، بنا بر لزوم ملابسهء وى مر قاذورات و اشياء خسيسه را ، از آن جهت است كه وى ملابسهاى وراى ملابسهء موجود به موجود بلكه ملابسهء جسم به جسم تعقل نكرده است و منشأ آن جز قصور عقل و قلّت تأمل ، امرى ديگر نيست .
هر مظهرى كه هست مغاير است مر آن چيزى را كه در وى ظاهر است ، و ظاهر به صورت و شبح خود در آن مظهر است - نه به ذات خود - همچنان كه از آينه و آب و آنچه در ايشان مىنمايد اين معنى ظاهر است - مگر مظاهر حقايق مطلقه - مانند مظاهر الهيه كه در آنجا ظاهر و مظهر با يكديگر متحداند و فرق ميان ايشان به اطلاق و تقييد است ، مثلا حقيقت مطلقهء انسانيه به اعتبار اطلاق ظاهر است و به اعتبار تقيّد به مشخصات ، مظهر ، و شك نيست كه آن حقيقت مطلقه عين افراد خود است كه مظاهر وىاند ، پس اينجا مظهر غير ظاهر نباشد و ظاهر به ذات خود در مظهر ظاهر باشد - نه به صورت و شبح - .
ظاهر در تعيّن و تقيّد تابع مظهر است و مظهر در تحقق و ظهور تابع ظاهر ، پس مظهر را به اعتبار تبعيّت ظاهر مرو را مرتبهء اوليت است و به اعتبار تبعيت وى مر ظاهر را مرتبهء آخريت .
مظهر - من حيث هو مظهر - باطن است ، زيرا كه وى حكم آينه دارد ، چون آينه از صورت پر برآيد ، صورت مىنمايد - نه آينه - پس ظهور صفت ظاهر است نه مظهر ، و باطن اين ظاهر همان نفس ظاهر است ، اما به اعتبار حال تقدم وى بر حال ظهور ؛ و باطن باطن ، آنچه بر سبيل اجمال مىدانيم از غيب هويت ، ذات هر متعيّنى مسبوق است به لا تعيّن .
موجودات خارجى در صلاحيت مظهريت اسماء و صفات الهى متفاوتاند ، زيرا ايشان مظاهر اعيان ثابتهاند و اعيان ثابته صور شئونات ذاتيه ، و شئونات در اطلاق و كليت و جمعيت و مقابلات آنها مختلفاند و فضيلت كمال جمعيت از خصايص كمّل افراد انسانى است - مانند انبيا و اوليا - و ايشان نيز در اين فضيلت متفاوتاند ، زيرا اگر چه همه در مظهريت همهء اسماء متساوىاند ، اما بعضى از آن قبيلاند كه احكام و آثار بعضى اسماء در ايشان ظاهرتر و غالبتر است و باقى اسماء در تحت آن مغلوب و مندرج ، و همهء انبيا و آنان كه بر قدم ايشاناند - از اوليا - غير نبى ما صلى الله عليه و آله و كمّل ورثهء وى ( كه ائمه عليهم السلاماند ) همه از اين قبيلاند ، و بعضى از ايشان از اين قبيلاند كه ظهور اسماء و صفات در ايشان بر سبيل اعتدال است - بىغالبيّت و مغلوبيت - مانند نبى ما صلى الله عليه و آله و كمّل ورثهء وى .
وجود را فى نفسه اطلاق و عدم تعيّن و تقيد است ، همچنين اسماء و صفات او را ، و چون به احكام و احوال عينى از اعيان ثابته منصبغ گردد ، به سبب آن انصباغ متعيّن و متقيّد گردد و به حسب تعيّن و تقيّد وى اسماء و صفات وى نيز متعيّن و متقيّد شوند ، زيرا كه ظهور اسماء و صفات به حسب استعداد ايشان است ، و شك نيست كه استعداد هر عينى نوعى از تعيّن و تقيّد را تقاضا مىكند چه در ذات و چه در اسماء و صفات .
موجودات ممكنه مظاهر و صور اسماء و صفات الهىاند و ظاهر در هر يك ، اسماء و صفات حق است به قدر قابليت وى مر ظهور آنها را ؛ پس همهء موجودات را آينههاى متعدد فرض كن و آنچه مىبينى در ايشان از كمالات محسوسه و معقوله ، صور اسماء و صفات حق تعالى دان ، بلكه همهء عالم را يك آينه فرض كن و -