31 اما اقسام حركات نقطه كه به واسطهء حقيقتى حركت دهنده براى نقطه پيدا مىشود داراى پنج گونه حركت است : يا حركتى دورى و گردشى است كه اين حركت ، براى نقطه بهترين و شايستهترين حركات است كه حقيقت و ذاتش آن را اقتضا مىنمايد ؛ و يا حركتى به سوى بالاست و يا به سوى پائين و يا به سوى جلو و يا اين كه بازگشت به عقب دارد .
32 بدان كه حركت بر شش گونه است : كون و فساد و زيادى و نقصان و تغيير و جابجايى ( نقله ) ، و حركت نقلى و جابجايى بر سه گونه است :
طبيعى و ارادى و قسرى ( اجبارى ) ، نقطه حسى را حركت طبيعى و ارادى نيست ، براى اينكه نقطه داراى جهات همانند و متشابه است و امكان اينكه به تمام جهات - يك دفعه - حركت نمايد نيست ، و حركتش به جهتى اولى و سزاوارتر از جهت ديگر نيست ، در اين صورت سكون ، بدان اولى و سزاوارتر است ، مگر آنكه به واسطهء حقيقتى حركت دهنده حركتى قسرى و اجبارى انجام گيرد ، بنا بر اين اگر به واسطه سبب و علتى حركت كرد ، شايستهترين و سزاوارترين حركات آن حركت دورى و گردشى است ، و كمترين دور و گردشش در حركات خود ، به هفت نقطه ختم مىگردد : شش نقطه پى در پى و پشت سر هم بر محيط دايره و يكى در مركز .
33 نقطهء مركزى اشاره است به احديت مطلقه « 1 » و حقيقت هويت غيبى ، و جدا شدن تعينات مظاهر اسمائى و كانون ريزش فيوض ايجادى از حقيقت بىتعيّن ، و دور بودن عزت و عظمت لاهوت از آميزش با پستىهاى
هامش
( 1 ) . جامى در مقدمهء اشعة اللمعات كه شرحى مفصل و مستوفى بر لمعات شيخ فخر الدين عراقى است آورده : حقيقت وجود را من حيث هو - بىملاحظهء نسبت و اعتبارات - اگر چه نسبت تجرد از اشيا باشد ، وجود مطلق و ذات بحت و هستى صرف و غيب هويت و احديت مطلقه و احديت ذاتيه گويند و از اين حيث مرتبهء وى از آن بلندتر است كه متعلق علم و كشف و شهود تواند شد ؛ اما وى را مرتبهء تنزلات است - علما و عينا - كه به اعتبار آن متعلق كشف و شهود مىشود .