18 و همچنان كه نقطه آغاز صورتهاى حروف نوشتنى است و بدان ، حقايق وجودات حروف و نهايت شكلهاى آنها منتهى و پايان مىپذيرد ، همين طور كار در پهنهگاه وجود و دگرگونىهاى جايگاههاى شهود هم اين گونه است ، يعنى كارها از او ( وجود حق ) آغازيدن مىگيرد و هر پيدا و پنهانى به دو باز مىگردد ، و او - جلّت عظمته - در آخر بودنش اول است و در اوّل بودنش آخر ، در عين باطن بودنش ظاهر است و در مظاهر ظهورش باطن « 1 » ، و
هامش
- برخ ديگر متبوع ، و تابع ، احوال و صفات و لوازم متبوع است ، متبوع به اعتبار اضافه و نسبت دادن احوالش به تابع ، و تبعيّت تابع مر متبوع را - حال تعلّقش كه خالى از وجود است - كلمهء غيبى مىباشد ، و به اعتبار تعقل ماهيت متبوع به رنگ وجود و جداى از لوازم ماهيت ، حرف وجودى مىباشد ، چون وجود لوازم از وجود ماهيت متبوع تأخر دارد و به اعتبار تعقل ماهيت متبوع - با انضمام لوازم تابع آن در حال اتصافش به وجود - كلمه وجودى است .
بنا بر اين هر يك از نقطه و اعراب را پنج مرتبه است و ششمى سلبى مىباشد ، اما آنچه كه به نقطه اختصاص دارد : يك و دو و سه است كه بالا و زير حرف قرار مىگيرد ، و سلبى عبارت از نداشتن نقطه و اعراب رفع و نصب و جرّ ( يعنى حركات حروف به صورت پيش و بالا و زير ) و تنوين و سكون « حى » مىباشد و ششمى سلبى سكون « ميّت » مىباشد ، و حذف شدن حرف ، قائم مقام آن اعراب است ، بنا بر اين رفع ، ( پيش ) خاص مرتبهء روحانى است و نصب و جر ( بالا و زير ) خاص صورت ظاهرى و طبيعت است ، و سكون « حى » خاص حكم احدى الهى نخستين است كه اختصاص به مقام جمع دارد كه حكم عام و فراگير بر اشياء دارد و آن امر معقول و ثابت است كه اثرش ديده مىشود و عينش مشاهده نمىگردد ، همچنانكه حضرت شيخ - ابن عربى - رضى الله عنه در بيتى كه مرادش اين نيست خبر داده و گفته :جمع ، حالى است كه عينش را وجودى نيست * حكم ، خاص آن است نه براىآحاد [ يعنى از حيث حكم ذاتى ، نه حكم نسبى مشهود كه خاص جمع است - نه خاص آحاد و يكايك افراد كثرت - . ]
( 1 ) . بدان كه وجود حقيقى بالذات مخصوص ذات اقدس الهى بوده و ساير وجودات امكانى تمام سايه و عكس آن وجود حق ازلى يگانهاند ، و سرتاسر مراتب وجود از نفس رحمانى و فعل اول و صنع ساكن - كه همه اسماء حقيقت محمديه و وجود منبسط و عماءاند - و تا مراتب ماديات و هيولى ، ظهور و پرتو وجود حق متعال است ، و آيه :أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ( 45 - فرقان ) از آن روى مورد نظر عرفاست كه حق تعالى در اين آيه وجودات امكانى را « ظل » ناميده و ذات اقدس را خورشيد ، كه مبدأ بروز انوار و اظلال وجودات امكانى است ، تا توهم نشود كه در وجود - بين واجب و ممكن - اشتراكى هست ، بلكه مشخص گردد كه حقيقت وجود بالذات ، منحصر به ذات اقدس الهى بوده و بقيهء موجودات به منزلهء ظل و پرتواند ؛ البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه مسئلهء اصالت وجود ، اصل و اساس قول به وحدت وجود است . -