هيئتى جمعى و احدى است كه بر مراتب مخارج حروف نگارشى و درجات شكلهاى آنها و صورت حسّى آن حروف احاطه داشته و همگان را فراگير بوده ، و داخل در خصوصيّات آنها ، و پوشيده به صور و اعيان آن حروف مىباشد ،
[ در اينكه نسبت نقطه به مراتب حروف مانند نسبت تعين اول است به مراتب اعيان و حقايق موجودات ]
و نسبت صورت آن نقطه به درجات و مراتب حروف و كلمات ، نسبت تعيّن « 1 » اول - از تعين يافته - به مراتب اعيان و حقايق موجودات مىباشد ؛ و تعين اول يك امر اعتبارى است كه جز به واسطهء تعين
هامش
- عبارت از تعقل حق تعالى مر خودش را به خودش ، و ادراكش مر خودش را از جهت تعينش مىباشد ، و اين تعيّن اگر چه از مرتبهء اطلاقى كه گفتيم پائينتر است ، ولى نسبت به تعين حق تعالى در تعقل هر تعقل كنندهاى مطلق است ، و آن وسيعترين تعينات - يعنى فراگيرندهتر - و مورد مشاهدهء كاملان بوده و آن ، همان تجلى ذاتى است ، و مبدأ بودن حق تعالى پايينتر از اين تعين است .
حمزه فنارى - شارح مفتاح الغيب - گويد : [ صفحه 260 ترجمه مصباح الانس . ] نخستين مراتب معلوم كه به نام منعوت ناميده شده ، مرتبهء جمع و وجود است كه تعبير از آن به حقيقت الحقايق و مقام احديت جمع مىشود ، هم چنان كه در كتاب مفتاح الغيب بدان عنوان داده ، و آن مقام تعين اول است كه موصوف به احديت ذاتى است و بين آن مقام و مقام قبلى آن جز به واسطهء تعين فعلى - نه فرضى - فرقى نيست ؛ و حضرت شيخ قدس سره در تفسير - به اعتبار علم او به خودش و اين كه او براى خودش است و بس - تعبير از آن مقام به « هو » كرده ، يعنى : بدون تعقل تعلق و اعتبار حكم و يا تعين ، به جز همين يك اعتبار كه حكم آن نفى كنندهء هر چيزى كه غير او ، و مستند غنا و بىنيازى و كمال وجودى ذاتى و وحدت حقيقى خالص و ناب مىباشد ؛ و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود : كان الله و لا شئى معه ، يعنى : خدا بود و با او چيزى نبود ، اين مقام است ، و برخى حضرت احديت جمع و حقيقت الحقايق را بر مطلق وحدتى كه فراگير احديت و واحديت - به هر دو طرف آنها - است اطلاق مىكنند . حافظ گويد :چو رأى عشق زدى با تو گفتم اى بلبل * مكن كه آن گل خندان براى خويشتن استبه مشك چين و چگل نيست بوى گل محتاج * كه نافههاش ز بند قباى خويشتن است( 1 ) . سعيد الدين فرغانى شارح قصيدهء تائيهء ابن فارض مصرى در شرح آن قصيده - در مقام بيان تعين اول - گويد : وحدت حقيقى را كه عين تعين اول است و از آن احديت پديد آمده است دو اعتبار مىباشد : اولى :
سقوط و نفى تمام اعتبارات ، كه بدين جهت ذات « احد » ناميده مىشود و متعلّق آن بطون ذات و ازليت آن است و نسبت آن به سلب ، سزاوارتر ؛ دومى : ثبوت اعتبارات غير متناهى براى آن وحدت حقيقى است - با اندراج حقيقى اصلى آن در اولين مراتب ذات - و تحقق تفصيل بيشتر تعينات آن در مراتب دومين است و بدان جهت ذات « واحد » ناميده مىشود - ناميدن ثبوتى نه سلبى - و متعلق آن ظهور ذات و وجود و ابديت آن است و هيچ مغايرتى بين اعتبارات در اولين مراتب ذات نمىباشد ، چون در آنجا مطلقا كثرتى وجود ندارد .