نمىدانند ، و چون آن رازها را به زبان آورند ، جز اهل عزت حق ، آن را انكار نمىورزند ، خداوند ما و شما را از كسانى قرار دهد كه بر درجات وفا پايدارند و به حقيقت صفا و پاكى برقرار ، و به حقايق رازها و اسرار الهى متحقق ، و از پرتگاههاى ستيز و انكار - به فضل و كرم او - دور و بر كنار باشند ، كه او به بندگان خويش نزديك و درخواستشان را پذيراست .
[ در اينكه نقطه تعبيرى است از سرّ هويّت غيبى مطلق ]
8 بدان كه - خداوند باطن تو را به حقايق وصال متحقق سازد و از شراب انس و همدمى خويشش در شبانگاهان و بامدادان بچشاند - نقطه در عالم نگارش عبارت ( نماينده و تعبير ) است از سرّ هويّت غيبى مطلق « 1 » ، و آن
هامش
( 1 ) . غيب مطلق و هويت غيبى عبارت از ذات حق تعالى به اعتبار لا تعين است ، يعنى : سرّ ذات و كنه و حقيقت ذات ، كه جز خداوند هيچ كس آن را نمىداند ، از اين روى از اغيار و خرد و بينش همگان مصون و پنهان است .
اصولا بايد دانست كه باطن بودن حق تعالى به اعتبار نسبت احديت او ، و ظاهر بودنش به حسب نسبت واحديت اوست ، يعنى : كاين بالذات است و در ازل الازال - بيرون از وعاء زمان و دهر و سرمد و ازل - كه هنوز نه خلقى بود و نه اسمى و نه رسمى و نه اسم فعلى و نه رسم اوليتى و نه آخريتى ، در غيب هويت خويش بود . و هنوز هم در همان غيب هويت خويش هست - الان كماكان - زيرا تمام اين نسبتها به اعتبار غير ملاحظه مىگردد ، يعنى عقل چون وجود حق را با ممكنات حادثه ملاحظه مىكند ، اعتبار غيبيّت و شهود و اوّليّت و آخريّت و ظاهريت و باطنيّت مىكند ، و همه اين نسبتها و اعتبارات عقلى - حتى احديت و واحديت - در تحت سطوت احديت ذات مخفى و مستهلكاند ، لذا معصوم عليه السلام تعبير به : كان الله و لم يكن معه شئى ، يعنى خدا بود و با او هيچ چيز نبود ، كرده است ، و اين نبودن به اين معنى نيست كه مثلا اكنون هست ، بلكه :
الان كماكان ، يعنى : حال هم چيزى در جنب وجود او وجود ندارد ، زيرا وجودات ممكنات ، وجودات مجازى و اشراقى و از باب اضافه هستند .همه هر چه هستند از آن كمتراند * كه با نام او نام هستى برندپس در مرتبهء غيب هويت نه نامى و نه نشانى و نه رسمى و نه عبارتى است ، بلكه منقطع الاشارات و مسكوت عنه است ، لذا از آن مقام تعبير به « هاهوت » و هويت مطلقه و غيب الهوية و حقيقت الحقايق و منقطع الوجدان و الاشارات و لفظ « هو » و « وتر » و ذات بلا اعتبار صفات و ابطن كل باطن و غير اين اصطلاحات كردهاند .
شيخ صدر الدين قونوى قدس سره در كتاب نصوص [ صفحه 17 . ] گويد : غيب هويت حق اشاره به اطلاق او - به اعتبار لا تعيّن و وحدت حقيقى وى كه محو كنندهء تمام اعتبارات است - دارد و اضافات و نسبتها -