حمله آنان محفوظ نبود و هركس با آنان طريق مدارا و سازش مىپيمود متهم به عقايد و افكارشان مىگرديد و مىگفتند در دام آنان افتاده است . از هر دو جهت مردم باوجوداين جماعت در بلائى بزرگ افتاده بودند . اول كار اسماعيليان كشتن نظام الملك بود . سپس فتنه بالا گرفت . چون از هر صنف درين جماعت داخل شده بودند . تهمت به همه مردم اعم از گناهكار و بىگناه مىرسيد . همتها در جلوگيرى ازينان و عقايد باطل آنان زياد شد . واجب آمد كه سلطان به مبارزه آنان به منظور دفاع از حق و مذهب آغاز كند تا مردم عوام و دينداران به فساد اعتقاد و تمايل به باطنيان او را متهم نكنند همانطور كه بر سر پادشاه كرمان آمد . زيرا رعاياى وى او را متهم كرده بودند كه به جانب باطنيان تمايل دارد پس غوغا كردند و او را كشتند و ديگرى را به جايش به سلطنت برداشتند . گزارش احوال باطنيان در روزگار سلطانان مىآمد . هيچ سلطانى به نزديكان خود اطمينان نداشت . مردم مغرض نسبت به نزديكان و خواص سلطان سخنچينى مىكردند چون كوشش و اراده سلطانى را در نابودى و محو باطنيان مىفهميدند به علت سابقه عداوت اشخاص به يكديگر وصله باطنىگرى مىچسباندند . مهر و نشانى بر يكديگر مىنهادند كه جز شمشير هيچ چيز اين علامت و نشان را محو نمىكرد . مردم درين برخوردها و تحمل ظلمها سر مىكردند . جمعى از بزرگان كه ازين حوادث نيمهجانى بدر برده بودند در دفع حادثه نمىتوانستند تدبيرى به كار برند و تصميمى بگيرند .
مؤلف گفت : امير المؤمنين المقتدى باللّه پس از يك سال خلافت به دنياى ديگر رفت . مرگ او و سلطان و وزير و جميع اركان دولت در يك سال اتفاق افتاد . همهچيز جز خداى تبارك و تعالى نابود مىشود .
امام سعيد عماد الدين محمد بن محمد بن حامد نويسنده اصفهانى كه خدايش بيامرزاد گفت :
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٧٧