بيان پارهاى حوادث و اخبار در روزگار ملكشاه كه وزير انوشروان آنها را فراموش كرده است :
ملكشاه در نوزدهم جمادى الاول سال 447 ديده به جهان گشود و در روز شانزدهم شوال سال 485 از دنيا در سن سى و هشت سالگى و چند ماه بيرون رفت . او به پادشاه عادل معروف بود . يكى از دادگريهاى وى اين بود كه مردى اشكبار را ديد كه به وى شكايت مىكند . از سبب گريه و شكايت مرد پرسش كرد . مرد گفت خربزهاى به چند درهم خريده بودم كه آن را بفروشم و سودش را به كار عيال و فرزندان برسانم و سرمايه خود را بردارم .
ستمكارى قوى كه با وى توانائى كشمكش نداشتم آن را از من گرفت . من از ستم او به گريه افتادم ولى او كه اميرى ترك بود از بلائى كه به سر من آورده بود مىخنديد . سلطان به وى گفت دل خوشدار و به هيچ وجه نترس . آيا ترك ستمكار را مىشناسى ؟ شاكى ستمكار را نشناخت .
ابتداى ميوه خربزه و نوبر آن بود و در شهر كسى آن را نديده بود .
پس سلطان ببرخى از خواص خود گفت : ميل به خربزه پيدا كردهام . كوشش كن در تهيه آن اگرچه يك عدد هم باشد . بنده خاص سلطان در پيدا كردن و تهيه خربزه بسيار كوشش مىكرد و درخواست مىنمود . تا اينكه يكى از اميران به وى گفت : بنده من خربزهاى تهيه كرده است . چون ملكشاه آگاه شد ستمديده را احضار فرمود و گفت : دست اين امير را بگير زيرا او بنده من است او را به تو بخشيدم . امير خود را به سيصد دينار از صاحب خربزه بخريد و صاحب خربزه پس از عسرت و تنگى مرفه و ثروتمند شد .
ملكشاه به شكار علاقمند بود . گفته شده كه تعداد شكارهائى كه به دست ملكشاه صيد شدهاند ده هزار عدد بوده است كه در مقابل هريك يك دينار در راه خدا تصدق داده است . به آبادانى كوشش داشت و در
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٧٨