تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
از كار بد آنان من عزا دارم ولى آنان با زيبائى قصايد مدحى من عروسى دارند . نهال مدح از روى طمع نزد آنان كاشتم ولى اين نهال حنظل تلخ بار آورد . پيرمرد آقا و رئيس آنان است كه نفهم و خرف و خنك و گران جان است . مانند مطران مسيحى با عصاى كوچك خود مىدود و دنبال او كشيش‌ها حركت مىكنند . ناصح غندوز متكبر در كنار وزير مانند جوال سرگين است . ابو الفتوح را تو مىشناسى . سهيل مانند سگ دم‌لابه مىكند كه وارد جماعت شود . خليفه بدذات شهر رى از زيادى تظاهر به الفت و انس مانند بز نر است . ابو الغنائم در عين تندى و تيزى اخگرى است كه روزش شب در پى ندارد . زوزنى مردى پررو و خنك است مانند مرگ سرد و خشك مىباشد . اگر اختيار نور آفتاب در دست او باشد از خست وى آفتاب نمىتابد . تظاهر به خوش اخلاقى و سهل‌گيرى مىنمايد در صورتى كه كوه قدس با همه سنگينى ازو سبك‌تر است . مال موجود بر روى زمين در دست اوست . معذرت مىخواهم ارزش سر او يك پشيز بيش نيست . تمام امور كشور در دست اينانست . نيك‌بختى كشور از شومى اينان نحس شده است . مىخواهم كه ازينان دور شوم .