از كار بد آنان من عزا دارم ولى آنان با زيبائى قصايد مدحى من عروسى دارند .
نهال مدح از روى طمع نزد آنان كاشتم ولى اين نهال حنظل تلخ بار آورد .
پيرمرد آقا و رئيس آنان است كه نفهم و خرف و خنك و گران جان است .
مانند مطران مسيحى با عصاى كوچك خود مىدود و دنبال او كشيشها حركت مىكنند .
ناصح غندوز متكبر در كنار وزير مانند جوال سرگين است .
ابو الفتوح را تو مىشناسى . سهيل مانند سگ دملابه مىكند كه وارد جماعت شود .
خليفه بدذات شهر رى از زيادى تظاهر به الفت و انس مانند بز نر است .
ابو الغنائم در عين تندى و تيزى اخگرى است كه روزش شب در پى ندارد .
زوزنى مردى پررو و خنك است مانند مرگ سرد و خشك مىباشد .
اگر اختيار نور آفتاب در دست او باشد از خست وى آفتاب نمىتابد .
تظاهر به خوش اخلاقى و سهلگيرى مىنمايد در صورتى كه كوه قدس با همه سنگينى ازو سبكتر است .
مال موجود بر روى زمين در دست اوست . معذرت مىخواهم ارزش سر او يك پشيز بيش نيست .
تمام امور كشور در دست اينانست . نيكبختى كشور از شومى اينان نحس شده است .
مىخواهم كه ازينان دور شوم .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٧٤