تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
به حضور كه بروم و نيكوئى ازو بخواهم ! بلا بر همه گسترده شد . و تميز اشخاص از هم مشكل است . بيچاره خليفه المقتدى . نه خرد و تدبير و نه اطلاع كار دارد . گوهر آئين شحنه خليفه است كه مانند سگ مكار و خنك و فاسد است . در مقام وزارت ابو شجاع چون خرس است ولى خرس ازو كوچكترست . آيا از خاندان بنى جهير اميدوار باشم ؟ همين ديروز بود كه معامله‌گر و تارى بخت بودند . بالاترين كارهاشان وقتى است كه قيمت ماهى و شيره گران گردد . به خدا سوگند اگر صاحب آسمان هم شوند نه اطلاعى پيدا مىكنند و نه نشاط مىنمايند . آيا اراده كنم كه به خانه ابراهيم بروم ؟ افسوس حدس و گمان اشتباه مىكند . محبوس شد و در همان حال بخشش داشت هم بخشش او تمام شد و هم حبس وى .

بيان پيدايش اسماعيليان

مؤلف گفت : حوادث و اتفاقهاى شگفتى بظهور پيوست . جماعتى كه چون ما تربيت شده و نشو و نما كرده بودند و با ما در دبستان هم‌شاگرد بودند و از دانشهاى فقه و ادب بهره زيادى گرفته بودند از ميان ما برخاستند و با همه مردم مخالفت كردند . يكى از اينان مردى رازى بود كه در دنيا بقدم
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 75 | فتح بن على بندارى اصفهانى / محمد حسين جليلى