با تاج سلطنت تو وابسته و همراه است . هر وقت دوات را برگيرى تاج نيز از سر تو برگرفته خواهد شد . چون سلطان پاسخ خواجه را شنيد خشم وى بر خواجه زيادتر شد . حادثهاى كه بر نظام الملك وارد شد كه بناگاه كشته گرديد نهانى به اجازه سلطان بود و اينكارى آشكار بود كه نقشهاش آماده شده بود .
مؤلف گفت : ابو المعالى نحاس به فارسى ابياتى ساخته و سلطان را مخاطب نموده است كه معنى آن چنين است . كشور تو از ابو على و ابو سعد و ابو الرضا در ترقى و سعادتى پسنديده بود . چون كار به ابو الغنائم و ابو الفضل و ابو المعالى رسيد از لباس زيبائى برهنه شد . مقصود وى از ابو على و ابو سعد نظام الملك وزير و شرف الملك مستوفى و كمال الدوله مشرف و منشى بوده است و مقصود وى از اشخاص آخر تاج الملك وزير و مجد الملك و سديد الملك منشى است . با اينكه اينان داناترين مردم روزگارشان بودند . تاج الملك تظاهر مىكرد كه تمام روزها را روزه دارد . من بخششى از تاج الملك ديدم كه عبارت از پانزده هزار دينار نقد در كيسهها بود .
مؤلف گفت : با اخلاق پاكيزه و صفاتى كه بر اثر رنج و مداومت در خود ملكه كرده بودند اين بزرگ افراد از زبان مردم روزگار در امان نماندند بلكه مردم چنگال هجو و فحش در جان آنان فرو كردند و زبانهاى شاعران با ذكر و نسبتهاى قبيح به آنان چه دروغها كه نپرداختهاند . ابو يعلى ابن - هباريه اين بزرگان را در قصيده خود جمع كرده كه مىگويد :
اگر همت داشتم از آنچه كه ملاقات مىكنم مىگريختم ولى چه كنم همتى ندارم .
مرا چه افتاده كه نزد مردمى پست و دون كه شاخهاشان بلند ولى همتشان كوتاه است بمانم .
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٧٣