بود و اوان سستى او رسيده بود . از تربيت و نجابت اولاد هم مأيوس شده و طول عمر وى را دلتنگ كرده بود . نظام الملك با حوادث مأنوس بود اعتنائى به دشمنان نكرد و وزنى براى آنان قائل نشد . سرانجام بناگاه با كارد مردى اسماعيلى كشته شد و با دفن او جود و فضيلت و دين در خاك گور منزل كرد . اين واقعه در سال 485 واقع شد .
سلطان ملكشاه سى و سه روز پس از قتل نظام الملك وفات يافت .
تاج الملك هم بعد ازين بيشتر از سه ماه در ترس و خوف زندگى نكرد و بوضعى فجيع كشته گرديد و او را تكهتكه كردند .
سبب قضيه اين بود كه غلامان نظام الملك تاج الملك را متهم به قتل نظام الملك كردند . همه بر دشمنى با او اتحاد و اتفاق كردند و ناگهان به وى حمله نمودند . پس همگان دانستند كه سلامت دولت سلجوقى و خداوندان مقام و تندرستى شخص سلطان به سلامت پيرمردى چون نظام الملك و قدرت وى وابسته بود .
مؤلف گفت : درازى مدت صدارت خواجه بزرگ سلطان را دلتنگ كرده بود . روزى سلطان تاج الملك را به رساندن پيامى به خواجه مأمور كرد و يكى از بزرگان خواص خود را نيز بر تاج الملك موكل كرد كه عين پيغام سلطان را بگزارد و هيچگونه ملاحظه وزير را درين موضوع نكند . مضمون پيام چنين بود تو بر كشور من مسلط شدهاى و شهرها را ميان فرزندان و دامادهايت و غلامانت تقسيم كردهاى مثل اين است كه در كشور - دارى شريك من هستى ؟ آيا مىخواهى كه به برداشتن دوات صدارت از مقابل تو فرمان دهم و مردم را از ستم تو برهانم . خواجه پاسخى محكم با كمال جرأت و بدون واهمه داد . گفت : به سلطان بگوئيد مثل اين است كه تازه دانستى كه در كشوردارى با تو شريك هستم . تحقيقا دوات صدارت من
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٧٢