گفته بود كه من در ابتداى كارم در خدمت بنجير سپاهسالار خراسان خدمت مىكردم . از جائى كه كار مىكردم مرا با نگهبان و زنجير به سوى سپهسالار فرستادند . من ميرفتم ولى با دل شكسته و نااميد سوى سپهسالار مىرفتم . بر اسبى لاغر و چموش سوار بودم كه مرا به زحمت انداخته بود . در اثناى اين حال از بالاى بيابان تركمانى پيدا شد كه بر اسبى كه مانند آب صاف و تند بود سوار بود . پيش خود آرزو كردم كه سوار اسبى چون اسب تركمان باشم . سوار تركمان نزديك من شد و با نگهبانان من صحبت و شوخى كرد . سپس متوجه من شد و گفت آيا اسبت را با اسب من عوض مىكنى ؟ گمان كردم مرا ريشخند مىكند گفتم :
آيا شايسته است كه درين حالى كه مىبينى كه هستم با من شوخى و ريشخند كنى ؟ فورا تركمان از اسب خود پياده شد و اسبش را به من داد و اسب مرا گرفت . امروز سى سال است كه من آرزومندم اين مرد تركمان را ملاقات كنم . جوياى او بودهام ولى او را نيافتهام .
مؤلف گفت : سجع مهر نظام الملك الحمد للّه على نعمه بود . نظام - الملك از افرادى بود كه خداوند فتح و نصرت برايشان مقدر ساخته است .
حوادث در روزگار او محسوس نبود . اهل دين و دانش در چراگاههاى بخشش او مىچريدند .
مؤلف گفت : در وزارت نظام الملك فرزندان نجيبى نشو و نما كردند و پدران در تهذيب و تربيت فرزندان كوشش مىكردند كه آنانرا شايسته مجلس وزير كنند و به نسبت تقرب به وى بهره برگيرند . زيرا نظام الملك در هركس بهر مقدار دانش و خرد مىديد به همان نسبت به وى مقام و مرتبه مىداد .
اگر در شهرى كسى را مىيافت كه در دانش سرآمد شده براى او مدرسه بنا مىكرد و موقوفاتى براى مدرسه قرار مىداد . در مدرسه كتابخانه تأسيس
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٦٥